تنها چیزی که پلم میخواد یه روز گردش تنهایی توی شهر بدون هدف خاص و پر از ارامش و بدون فکر اضافس
داشتم ویترین یه مغازه رو نگاه میکردم ک خیلی باحال بود بعد فروشنده (اقا بود) هی نگاه میکرد به من منم هی نگاه میکردم به اون
و الان درحالی ک نمیدونم راگبی رو با چ "ر" ای مینویسن بشدت درم میخواد وسایل راگبی بخرم
از دست این ستارههای سرد
از دست این زمینِ بیقرار
یک روز باید از خودت بپرسی:
«سهم من از عدالتِ جهان چه بود؟»