هدایت شده از Blue ocean
هیچوقت نمیدونم کِی برای آخرین بار موقع برگشتن از مدرسه به اون دو نفر تو ایستگاه اتوبوس سلام کردیم
و بعد از اون دیگه هیچوقت قرار نیست ببینیمشون
کلا دلم برا خاطرات تو سرویسمون... سلام کردن رندوم به مردم، آهنگ گوش دادنا، جنگیدنام با عارفه، غیبت کردنام با کیمیا و سارینا، دیدن نیما تکیدو... برا همشون واقعا دلم تنگ میشه:)
بهترین ویژگی مدرسه این بود که لازم نبود قرار بذاری با آدم هایی که دوستشون داری؛
هر روز بودن✨❤️🩹>>
دیگر به خورشید باور نداشتم، نورش بیتأثیر بود. تنها نگاه او مرا روشن میکرد.
اگر روزی غمگین رو به روی تو ایستادم،
گمان مَبر که ضعیف و ناتوانم؛
من روی شانههای تو
حساب دیگری باز کردهام...
من از تو چیزی نمیخواهم جز بودن؛
همان بودنی که بیصدا
جهان را قابلِ تحملتر میکند.
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشماتاگهابریبشن:
بزنبهمن... صاعقشو...
𝐸𝒸𝒸𝑒𝒹𝑒𝓃𝓉𝑒𝓈𝒾𝒶𝓈𝓉
لحظهایازنگاهکردنبه"ابرا"سیرنمیشم : )☁️🩷
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی اوقات "فقط" باید به آسمان نگاه کرد.
پرسید اورا چقدر دوست داری !
گفتم قدری که به غمهایش خودم بیشتر اشک میریزم .