شایدروزیفراموشکردمکهچقدرخواستمتُتونخواستیم..
چقدرخوردمکردیولیهمچنانمثلاحمقاباهاتخوبرفتارکردم..
فراموشمیکنمصدایخوردشدنقلبمووقتیباذوقیهچیبراتتعریفمیکردمُباسردیتمامریکشننشونمیدادی..
آرهفراموشمیکنمُمیبخشم؛
ولیمیدونیچهزمانی؟!
وقتیبرگردیُابرازپشیمونیکنی..
دوبارهمیشمهموناحمق..
همونبازیچهدستت(؛.
𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲