- چال ِ روی گونهات آخر مرا دق میدهد ؛
خواهشا دولت تمام چاله ها را پر کند (:
- لبت یزدیترین قطاب شهر عشق و شیرینیست ،
که تا میبوسمت از گوشههایش قند میریزد .
- گفته بودی با قطار اینبار خواهم رفت و من ،
ماندهام باید چطور این چرخ را پنچر کنم . .