- گفته بودی با قطار اینبار خواهم رفت و من ،
ماندهام باید چطور این چرخ را پنچر کنم . .
- من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما ؛
دانم این چشم همان قاتل ِ دلخواه من است .
- بارها رفتم کنار ِ آینه ، شاید که تو
ذرهای جامانده باشی و تماشایت کنم (:
- مرا چه حاجت اسپند و آیتالکرسی ..
فقط همین که تو باشی بلا ز ِ من دور است .
- عجب لبهای شيرينی به جای ِ سيب میارزد ؛
که تجويزم کند دكتر ، يکی امشب يکی فردا .