کاش میشد فکرم را برایت بفرستم که یک روز تمام پر از تو بوده است
•نامه از آلبر کامو به ماریا کاسارس
بچگیا دخترای فامیل یه عروسک داشتن که فشارشون میدادی میگفت:
آی لاو یو...
نمیدونم چه حکمتی بود به من میرسید میگفت: داداشمی بمولا!
من برای نجات دادن جهانِ کوچکم از سرما، کمام عزیز. اما از اونجایی که "تو بزرگی مثِ شب"؛ بیا و بِرِس که شاید ندونی ولی تو "طعم رهایی در خورشید" هم هستی..
-نگینیلدا
یکی باید همیشه پیش من باشه هر وقت خواستم حرف بزنم بهم بگه : میتونستی دهنتو ببندی
لازم نیست همه چیزو به همه بگی
وقتی میگی ریاضی درس شیرینیه بهت پیشنهاد میدم بری شکر بخوری که ببینی شیرینی طعمش چطوریه