eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
31.1هزار عکس
22.6هزار ویدیو
20 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم آیه 2🌹 ازسوره هود🌹 أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ كه جز خداوند يكتا را نپرستيد، همانا از طرف او براى شما هشدار دهنده و بشارت دهنده هستم. آیه 2🌹 ازسوره هود🌹 أَلَّاتَعْبُدُوا =اینکه پرستش نکنید إِلَّا =مگر اللَّهَ=الله را إِنَّنِي =هرآینه من لَكُمْ=برای شما مِنْهُ =ازسوی او نَذِيرٌ=بیم دهنده وَ بَشِيرٌ=ومژده دهنده ام آیه 3🌹ازسوره هود🌹 وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُّسَمّىً وَيُؤْتِ كُلَّ ذِى فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْاْ فَإِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و بسوى او بازگردید تا شما را به بهره اى نیكو تا مدّتى معیّن (كه عمر دارید) كامیاب كند و به هر بافضیلتى فزونى بخشد و اگر (از بندگى خدا) روى بگردانید، همانا من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناكم. آیه 3🌹ازسوره هود🌹 وَأَنِ=واینکه اسْتَغْفِرُواْ =آمرزش بطلبید رَبَّكُمْ=ازپروردگارخود ثُمَّ =سپس تُوبُواْ=توبه کنید إِلَيْهِ=به سوی او يُمَتِّعْكُم=تا برخورداری دهد شما را مَّتَعاً =برخورداری حَسَناً =نیک إِلَى=تا أَجَلٍ=زمانی مُّسَمّىً=معیّن وَيُؤْتِ=وتا بدهد كُلَّ=به هر ذِى=صاحب فَضْلٍ=مزیتی فَضْلَهُ=[پاداش]مزیتش را وَإِنْ=واگر تَوَلَّوْاْ =برگردید فَإِنِّى=پس هرآینه من أَخَافُ=می ترسم عَلَيْكُمْ=برشما عَذَابَ=ازعذاب يَوْمٍ=روزی كَبِيرٍ=بزرگ 🌹🍃🌹🍃🌹
Mohsen Qaraati2-3.mp3
زمان: حجم: 5.5M
آیه ۲ وآیه ۳ ازسوره هود 🌹 استاد قرائتی @Emam_kh
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹پنجشنبه است ثانیه هایمان بوی دلتنگی میدهد چه مهمانان ساکتی هستند رفتگان نه بدستی ظرفی آلوده میکنند نه به حرفی دلی را تنها به فاتحه قانعند شادی روح تمام اموات و 🍃🌼 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🌼🍃 💔فاتحه کبیره بسته هدیه اموات💔 💫1 مرتبه سوره حمد 💫1مرتبه سوره توحید 💫1مرتبه سوره ناس 💫1مرتبه سوره فلق 💫1مرتبه سوره کافرون 💫7مرتبه سوره قدر 💫3مرتبه آیه الکرسی ✨شادی روحشان صلوات✨ 🌹اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌹 @Emam_kh
🍁🍃 🍁🍃 🍁🍃 ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍﯼ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩ . ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ . ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ، ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺧﺠﻞ ﻫﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ، ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ . ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ . ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ . ﺩﺭ اﯾﻦ ﻭﻗﺖ، ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ؛ . ﭘﺴﺮ ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑنی ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟ . ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﺪﺍﺩ؛ ﻧﺨﯿﺮ ﺟﻨﺎﺏ. ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ. ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﭘﺴﺮ . ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ . ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ . ﯾﮏ ﻧﻮﻉ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ. کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد: قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد و قسم بر چشمان همیشه نگرانت... قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند و قسم بر غربتت، وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست.... برای سلامتی همه پدرها دعا کنیم و برای پدران آسمانی دعای خیر و طلب آمرزش @Emam_kh
⭕️ روزه فقط نخوردن نیست؛ بیدار شدنِ دل است @Emam_kh
🔸 حکم تغییر نیت برای ادامه دادن روزه واجب ‌ ✅ در روزه واجب معین؛ مانند روزه ماه رمضان و نذر معین، واجب است نیت از طلوع فجر تا مغرب، استمرار داشته باشد. بنابراین اگر بین روز از نیت روزه برگردد و قصد ادامه روزه نداشته باشد، روزه‌اش باطل می‌شود و قصد دوباره برای ادامه روزه فایده‌ای ندارد، البته تا اذان مغرب باید از مبطلات روزه خودداری کند. 🔺 رساله نماز و روزه، مسأله ۸۱۶ @Emam_kh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رؤیای_واقعی پارت_۴۳ روز ها میگذشتند علی اکبر بزرگتر میشد و هرچه می گذشت به علی شبیه تر میشد زمانی که دلتنگ علی می شدم با نگاه کردن به علی اکبر دل تنگیم را از یاد می بردم. پسر آرامی بود اذیتم نمی کرد روزی خواب بودم که دستان کوچکی را روی صورتم حس کردم نگاهی به ساعت کردم که نشان می داد که تا چند دقیقه دیگر نماز صبحم قضا می شود. گونه اش را بوسیدم و گفتم _قربون پسرم برم که مامانش رو بیدار کرده نماز بخونه شیر قوطی اش را دادم تا مشغول شود و نمازم را خواندم. به پسرم که نگاه کردم آرام خوابیده بود و شیر قوطی کنارش افتاده بود. فردا صبح خودم و پسرم تصمیم گرفتیم به مزار علی بریم علی اکبرم را در آغوش گرفتم و به سمت گلزار شهدا حرکت کردیم به قبر علی که رسیدیم. علی اکبر انگشتان کوچکش را به عکس علی اشاره کرد و ناگهان گفت بَ بَ شوکه شده بودم آنقدر از این کارش ذوق کردم و می بوسیدمش او هم خنده می کرد رو به مزار علی گفتم _می بینی علی آقا پسرت برای اولین بار که صحبت کرد معلومه که خیلی دوستت داره حقم داره علی اکبر را روی سنگ قبرش گذاشتم و گلهایی که خریده بودم را روی قبرش گذاشتم. نشسته بودیم خانومی که تقریبا هم سن مادرم بود به سمت ما اومد. و با لبخندی که بر لب داشت شیرینی تعارف کرد و گفت _امروز تولد پسرمه و بعد با محبت به علی اکبر نگاه کرد و دستی بر سرش کشید و گفت _ماشاالله خدا حفظش کنه فرزند همین شهیده؟ _بله علی اکبر او را بوسید و یک شیرینی دستش داد و بعد از چندی او هم رفت علی اکبر که از برخورد این خانوم ذوق کرده بود میخندید و به آن خانوم اشاره میکرد بعد از نیم ساعت برگشتیم علی اکبر خوابش می آمد. در بغلم بود رو به او گفتم _بریم خونه عمه فاطمه؟ او فقط کلمات نا مفهومی میگفت که متوجه نمی شدم زنگ فاطمه زدم و به او گفتم که به آنجا می آییم آقا مصطفی صبح های زود به محل کارش می رود و بعد از مغرب به خانه بر می گردد.
رؤیای_واقعی پارت_۴۴ بدون علی بودن سخت بود اما علی اکبرم را داشتم امسال شانزده ساله میشود. پسرم را مستقل تربیت کردم تا بتواند از پس خودش بر آید. مدرک دکتری را گرفتم و در همان دانشگاه تدریس می کنم بعضی از روزها که دیر به خانه می روم علی اکبر با آنکه از مدرسه آمده و خسته است غذای حاضری درست میکند گاهی که به خانه می روم غذا آماده روی میز است. بیشتر از سنش می فهمد و بزرگتر ها روی او حساب دیگری باز کرده اند امشب می خواستیم به خانه پدرجون برویم. آماده شده بودم و روبه روی آینه چادرم را روی سرم تنظیم می کردم که علی اکبر آمد و بعد با اخم نگاهم کرد. سوالی نگاهش کردم کردم که گفت _مامان این چیه پوشیدی با تعجب نگاهی به خودم انداختم و گفتم _مگه چه مشکلی داره؟ _روسریت چرا رنگش تیره هست؟ _خب به لباسم میاد _مامان یادت نیست دکتر مامان جون گفت که محیط اطرافش باید روحیه بخش باشه بعد از این حرفش برگشت و با روسری دیگه ای آمد. من که از این کار هایش تعجب کردم بودم روسری را از دستش گرفتم _نگاه کن مامان این یکی بیشتر از اون به لباست میاد. راست هم میگفت بعد از چندی سوار ماشین شدیم و به خانه پدرجون حرکت کردیم. به همراه خانمها ظرف های شام را می شستیم و آشپزخانه را مرتب می کردیم که پدرجون صدایم زد. در حالی که دستانم را با لباسم خشک میکردم به سمت پذیرایی رفتم _جانم باباجون نگاهی به مادرجون کردم که آرام اشک می ریخت نگران شدم. و با نگرانی و هولی گفتم _اتفاقی افتاده؟ پدرجون به مبل اشاره کرد و گفتم _نه بابا جون بیا بشین نگاهی به رضا انداختم که چهره درهمی داشت. بچه ها در اتاق بازی می کردند و خداروشکر شاهد این صحنه نبودند منتظر به پدرجون نگاه کردم و انتظار سخنی از او را می کشیدم. که با حرفی که زد قلبم مچاله شد.
🍁🍃 🍁🍃 🍁🍃 🌴انسانِ درختی و انسانِ بوته‌ای آیت الله حائری شیرازی: ◽️مشکلی که در آخرالزمان پیش می‌آید، این است که انسان‌های کم‌ ریشه پیدا می‌شوند. ریشه‌دار شدن انسان خیلی مهم است. این‌که کسی به فضای مجازی می‌رود و کافر برمی‌گردد، به این دلیل است که بی‌ریشه بوده یا ریشه‌اش کم بوده و باد ریشه‌اش را کنده است. این آیه را نگاه کنید: {أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ}. ◽️اعتقاد محکم به خدا مثل درختی است که در برابر بادهای شدید مقاومت می‌کند. {وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ} شجرۀ خبیثه از بالای زمین ریشه زده و قراری ندارد. لذا یک باد تند، این بوته را از زمین می‌کَند. ◽️این‌که بعضی‌ها به فضای مجازی می‌روند و ضایع(تباه) می‌شوند، به خاطر این است که اعتقاداتِ بوته‌ای دارند، نه اعتقادات درختی. ◽️چگونه اعتقادات انسان درختی و ریشه‌دار می‌شود؟ در موجودات عالَم فکر کن. وقتی خدا را در این موجودات دیدی، اعتقاداتت درختی می‌شود. چرا می‌گویند قرآن بخوانید؟ برای این‌که درخت بشوید. ◽️چرا می‌گویند برای امام حسین (ع) گریه کنید؟ برای اینکه گریه بر حضرت، به اعتقاداتتان آب می‌دهد و ریشۀ این درخت، قوی و پایدار می‌شود. ◽️ قدیم‌ها هفته‌ای یک بار روضه‌خوان محله می‌آمد در خانه‌ها روضه می‌خواند و مردم گریه می‌کردند. این مثل درختی است که هفته‌ای یک بار به ریشۀ آن آب می‌دهی. @Emam_kh