eitaa logo
قاب عکس های خالی`
29 دنبال‌کننده
27 عکس
12 ویدیو
0 فایل
'این‌بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم می‌شنوم و نمیتوانم روی نوشته‌هایم تمرکز کنم. تا‌به‌حال مبارزه کرده‌ام تا رنگ های روحم را نشانشان دهم اما این آدم ها کور تر از آنند که من واقعی را ببینند.' -نامه ی خودکشی جودی؛ ژوئن ۱‌۸‌۸‌۲
مشاهده در ایتا
دانلود
قاب عکس های خالی`
در این ورطه وحشی، شیطان محتاط در لبه جهنم ایستاد و مدتی نگاه کرد. - بهشت ​​گمشده
ذهن جای خودش است و به خودی خود می‌تواند بهشتی از جهنم، جهنمی از بهشت ​​را بسازد. - بهشت گمشده
The Beatles27be7b7b-d158-4e5f-9556-8f7a2d924b5a.mp3
زمان: حجم: 4M
00:00 One, two I know it's true It's all because of you And if I make it through It's all because of you And now and then If we must start again Well, we will know for sure That I will love you Now and then I miss you Oh, now and then I want you to be there for me Always to return to me I know it's true It's all because of you And if you go away I know you'll never stay Now and then I miss you Oh, now and then I want you to be there for me I know it's true It's all because of you And if I make it through It's all because of you Good one
The Neighbourhood1683125365284433998Leaving_Tonight_140_audio_only_medium_m4a.mp3
زمان: حجم: 3.3M
01:18 I saw it from afar, but my eyes have always fooled me It looked to me like all the sidewalks started walking I swear to God the voices wouldn't shut up, ooh And I, I figured it all to be love but this isn't lovely All alone, all we know, it's haunting me Making it harder to breathe, harder to breathe, ooh-oh
Tanita Tikaram19 And I Think Of You.mp3
زمان: حجم: 10.5M
1:37 It's so late I think of you He walks me home I think of you I'm so sorry, I'm so tired And I think of you And in the shadows I think of you Close my eyes I think of you Now I'm falling I think of you
شاید هم آن شب، وقتی همه‌چیز از تکاپو افتاد، یادم آمد. به هر صورت عکسی به ذهنم رسید که وقتی پسربچه بودم در کتابی دیده بودم. قلمروی حیوانات: پستانداران، از کتابخانهٔ دایچمان. عکس دشت سرنگیتی در تانزانیا یا همچین جایی بود. سه کفتار لاغر، خشمگین و برآشفته که تازه شکارشان را زمین زده بودند یا اینکه تازه شیرها را از شکارشان رانده بودند. دو تایشان آروارهایشان را درون شکم دریدهٔ گورخر فروکرده بودند. سومی به دوربین نگاه میکرد‌. سرش آغشته به خون بود و دندان های تیزش را نشان می‌داد اما نگاهش بیشتر در خاطرم مانده. نگاهی که آن چشم های زرد به سمت دوربین و به بیرون از صفحهٔ کتاب نشانه رفته بودند. نوعی هشدار بود. این مال تو نیست مال ماست. گورت رو گم کن. وگرنه تو رو هم می‌کشیم. - خون بر برف یو نسبو