eitaa logo
𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
126 دنبال‌کننده
363 عکس
139 ویدیو
3 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
روزها می‌گذرند و من در عجب گذرانشان. بی آنکه بدانم چه حسی دارم، می‌نویسم، می‌خوانم و مدام برای بقا می‌کوشم.
همه جا را گشتم؛ سر در هیچ کوی و برزنی نام او را ننوشته بودند. اما مگر او همانی نبود که با فجر خورشید، طلوع و با غروب آن همچنان بیدار بود؟
هدایت شده از چیtoz
جان وین گیسی تو 11 مارچ 1942 تو شیکاگو به دنیا اومد؛ اون بین دو تا دختر خیلی خوشگل که خواهر بزرگتر و کوچیکترش بودن، بزرگ شد و متاسفانه یا خوشبختانه همین موضوع هم کار دستش داد. پدر جان، از بازمانده‌های جنگ جهانی اول بود که بعد از جنگ، ترجیح داد به جای تفنگ به دست گرفتن، یک مکانیک ماشین درجه یک شه. این تک پسر بودن خونواده، باعث شده بود تا پدر جان، دائما تمام رفتار‌هاش رو زیر نظر بگیره. اون آرزو داشت از پسرش یه مرد قوی مثل خودش بار بیاره؛ پسری که بیسبال و بسکتبال بازی کنه، هر روز با دمبل کلی بدنسازی کنه، موتور ماشین رو راحت باز و بسته کنه و همه ازش حساب ببرن. اما جان دقیقا نقطه‌ی مخالف پسر ایده‌هال پدرش بود. جان عاشق آشپزی و عروسک بازی بود و علاقه ای به فعالیت های پسرونه مثل هم سن و سال‌هاش نداشت؛ اون دوست داشت کنار مادرش تو آشپزخونه آشپزی کنه یا موهای عروسک خواهرش رو شونه کنه و کش موی ست براش ببنده. این رفتار‌ها برای بابای جان غیر قابل تحمل بود؛ اون یه روز سر جان که در اون زمان فقط چهار سال داشت بلند فریاد کشید:(تو یه همجنس‌گرایی که هیچ جایی تو این جامعه نداری.) گفتم پدر جان سرباز از جنگ برگشته بود؟اون شب‌ها می‌رفته تو زیرزمین خونه و تا صبح با دوست‌هاش که تو جنگ مرده بودن صحبت می‌کرده و ریکت نشون می‌داده؛ انگار واقعا اون‌ها زنده بودن و این یه تاثیر روانی وحشتناک روی جان می‌ذاره. برخلاف پدرش، مادرش یه زن خونه دار بود به شدت به بچه هاش علاقه نشون می‌داد و تمام وقتش رو وقف بچه‌هاش می‌کرد و اینطوری سعی داشت که محبتی که از طرف پدر دریافت نمی‌کردن رو جبران کنه.
هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
https://eitaa.com/shirghahve بیاین شیرقهوه شاد شم