『چاردیوارے⇜🌿
ز درد و داغ محبت مگو به مرده دلان
تنور سرد، سزاوار بستن نان نیست
- صائب تبریزی
به دلتنگی قسم دردی شبیه درد دوری نیـست
که جانت میرود هر لحظه اما زنده میمانی:
دم غروب که میشد بابا ضبط رو روشن میکرد واین مداحی طنین روح مون میشد:علی اصغر من,علی اصغر من:)
بعدش مامان دستمو می گرفت و روسری مشکیمو سرم میکرد,خودم چادر مشکی دوست داشتم,اونم روی سرم مینداختم.
راهی هیئت مسجد می شدیم که همیشه صدای حاج آقا میومد که داشت از فضائل ماه محرم و اباعبدالله می گفت.
گاهی اوقات دلم میخواد برگردم به همون روزهایی که روضه ها خونگی بودن و همه چی بوی سادگی می داد و شیر کاکائو های دم دسته های عاشورا مزه ء بهشت میداد...
ساعت ها میان قلم و رنگ در آرامشی فرو میرویم که گویی هیاهوی دنیا به سمت خاموشی پیش رفته 🎨:)
•
به هرجا میبَرَد شوقم، نمیبینم تو را آنجا...
کجایی ای رفیقِ کنجِ تنهایی؟ خوشا آنجا !
↬ᴄʜᴀʀᴅɪᴠᴀʀɪ