یکی از نیازمندی هام اینه که چیزی که ذوقشو دارم همون موقع اتفاق بیوفته نه وقتی دیگه هیچ ذوقی براش ندارم .
دارم تبدیل میشم به همون ادمی که همیشه برام سوال بود ادما چجوری میتونن همچین ادمی باشن ، خسته ، خابالو ، بدون تفریح و بدون ذوق .
تا ابد به خاطر اون جوابی که میتونستم بدم ولی به خاطر نگه داشتن احترام چیزی نگفتم از خودم معذرت میخوام .
ادما دروغگو های کم حافظه ای هستن هرکاری میکنن تا ثابت کنن واقعیت اون چیزی نیست که فکر میکنی ولی بعدش یادشون میره چیزایی که واقعیت نشون میده رو پنهان کنن .
آروم به نظر میام ولی نیستم راستش بیش از حد نگرانم ، نگران چیزایی که میدونم و نمیدونم.