eitaa logo
𝓮𝓷𝓭𝓵𝓮𝓼𝓼 𝔣𝔬𝔯𝔢𝔰𝔱
46 دنبال‌کننده
326 عکس
21 ویدیو
0 فایل
هر کسی که به تازگی وارد شدی، پیشنهاد می‌کنم پیام ها رو از اول بخونی تا غرق در داستان این جنگل بشی... گم‌گشته در جنگل بی‌پایان. https://eitaa.com/joinchat/4106159636C2b199f87d3 تنها صندوق پستی این جنگل⇓ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6o
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام آفرینندهٔ گیتی. هشتک‌ها برای دسترسی آسان تر: داستان ها:
خب...بزارید یکم از خودم بگم براتون! من، اسم مشخصی ندارم می‌تونید هر چیزی من رو صدا کنید؛ خودم که لقب گم‌گشته رو ترجیح می‌دم... یک INTX هستم... بویایی خیلی خیلی خیلی قوی دارم. یعنی بو هایی رو می‌فهمم که آدم عادی نمی‌فهمه؛ از بوی انسان‌ها بگیر تا قارچی که بخاطر رطوبت زیر درخت در اومده! و حتی احساسات و بوی دروغ... از چه چیز هایی خوشم میاد؟ کتاب های فانتزی: بیش تر از همه کتاب نجات ارداس! نقاشی، طراحی، عکاسی، نوسیندگی و بیش تر از همه تئاتر و هنر های نمایشی! تقریباً بیشتر هنر ها رو دوست دارم... ادبیات، ادبیات پارسی بسیار و ادبیات انگلیسی هم دوست می‌دارم... می‌تونم تا ابد فقط با موسیقی قدیمی زندگی کنم... پیرهن چهارخونه تنها لباسی که من بهش نیاز دارم! فیلم و سریال: هری پاتر، انیمه های اتک تایتان و ناکجا آباد موعود، انیمیشن آبشار جاذبه،سریال استرنجر تینگز، برکینگ بد، فقط قتل های داخل ساختمان... تمامی مجموعه های مارول! از فیلم و سریال بگیر تا تمام کامیک ها! و دربارهٔ سرگرمی؛ من در وصف عشقم به شطرنج زبانم قاصر است... روح من در قرون قدیم اسیر شده! مثلا ایران باستان، غرب وحشی، دهه ۴۰ میلادی و... عاشق تمام حیواناتم؛ مخصوصاً سگ‌ها و گوزن‌ها، بین خودمون بمونه بیش‌تر از انسان‌ها... و در نهایت همون‌طور که از سردر کانال مشخصه؛ جنگل!
چی شد که من در این جنگل بی‌پایان گم شدم؟ خب داستان جالبی داره... یک روز، مثل تمام روزهای خسته‌کننده این دنیا... که به دلایل خوبی که داشتم حسابی ناراحت بودم... تصمیم گرفتم مثل هر زمان دیگری که خسته بودم به جنگل برم. همون پیرهن چهارخونه همیشگی رو با یک شلوار پیش بندی لی پوشیدم و راه افتادم. اینقدری در آن جنگل قدم زده بودم که تمام مسیر ها رو از بر باشم! از میان بیچ و خم های درختانی که بیش از یک قرن عمرشان بود گذشتم، از روی سنگ های یک رودخانه زلال پریدم و مثل همیشه به یک سنگ خیلی بزرگ که اسمش رو 'پناه‌گاه R' گذاشته بودم رسیدم. اگر از گودالی که در گوشه غربی سنگ در خاک کنده بودم کمی پایین می‌رفتی، به زیر سنگ بزرگ می‌رسیدی و متوجه می‌شدی داخل سنگ کاملا پوچ است! مدت‌ها بود آنجا رو کشف کرده بودم و داخلش رو برای خودم حسابی تجهیز کرده بودم. کمی داخل سنگ قدم زدم و استراحت کردم، دفتر سفرنامه‌ام به جنگل و چند تا خوراکی و به تعدادی وسایل دیگه مثل دوربین و... رو برداشتم؛ راه افتادم به سمت عمیق ترین بخش جنگل که... تاق! آره، افتادم داخل یه گودال که قرار نبود اونجا باشه... از توی چند تا تونل همینطور لیز خوردم و لیز خوردم و لیز خوردم تا اینکه تونل تموم شد و با سر خوردم به یه درخت. یکم اطراف رو نگاه کردم...جنگل بوی همیشگی رو نداشت، عجیب بود. درخت ها بلند تر از حد معمول بودن و نور خورشید به زحمت به این پایین می‌رسید. کنار درخت ها پر از قارچ بود و یه صدای زنگوله مانند خیلی ضعیف مدام به گوش می‌رسید. برگشتم پشت سرم، جایی که تونل باید می‌بود رو نگاه کردم اما تونل ناپدید شده بود! دستم رو به شاخه درخت گرفتم و بلند شدم که یه صدا اومد و فریاد زد:"آخ! دردم گرفت!" دیدم درخت داره می‌لرزه، یهو درخت با صدای ناهنجاری چرخید و با یه صورت چوبی و عصبانی که روی تنه درخت بود مواجه شدم؛ اون درخت زنده بود! "یه انسان؟ چطوری اومدی اینجا؟" زبونم بند اومده بود و تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که با یه صدای لرزان حرف بزنم و به پشت سرم اشاره کنم. "ا-از توی یه تونل...پام لیز خورد..." یکم اطراف رو نگاه کردم و دیدم صدای زنگوله داره بیشتر می‌شه، چند تا پری کوچولو با بال هاشون که تند تند تکون می‌خورد و صدای جلینگ جلینگ ایجاد می‌کرد دور سرم پرواز می‌کردن و با صدای جیغ دارشون پچ پچ می‌کردن. دیدم صدای سم اسب میاد، چرخیدم و دیدم چند تا سنتور با به شمشیر های غلاف شده دارن نزدیک تر می‌شن. چند ثانیه نشد که به خودم اومدم و دیدم یک عالمه موجود افسانه‌ای و حیوانات مختلف دورم حلقه زدن. با شتابزدگی دوباره رو به درخت کردم و با صدایی که بلند تر از حد معمول بود گفتم:"من کجاام؟!" درخت کمی مکث کرد و با یه صدای خش دار گفت:"تو در جنگل بی‌پایان هستی، انسان گم‌گشته." قسمت اول
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حالا؛ چه موجوداتی در این جنگل وجود دارن؟
Centaur. نیمه‌انسان، نیمه‌اسب. (یا هر موجود چهارپای دیگری مانند اسب، گوزن، غزال و...) بالا تنه انسانی با پایین‌تنه‌ی چهارپا. در اسطوره‌های یونان زندگی می‌کنن و معمولاً نماد دوگانگی عقل و غریزه هستن. بعضی‌هاشون وحشی‌ان، بعضی هم حکیم و باهوش. معمولا جنگجو هستند و با تیرکمان یا شمشیر مبارزه می‌کنند.
Dragon. در فرهنگ‌های مختلف متفاوتن. بعضی‌ها مثل شرق آسیا خردمند و نگهبان‌اند، بعضی در اروپا هیولاهایی ترسناک. نماد قدرت، آتش، و رازآلودگی. همیشه آتش از دهانشان نمیاد، گاهی آذرخش هم هست اما این نوع از اژدهایان بسیار کمیاب هستند.
Fairies. موجودات کوچک جادویی با قدرت‌های نامرئی. گاهی مهربان و گاهی بازیگوش و خطرناک. از طبیعت محافظت می‌کنن یا با انسان‌ها شوخی می‌کنن. هنگام پرواز بال های اونها صدای جلینگ جلینگ شبیه صدای زنگوله های کوچک ایجاد می‌کنه.
Werewolf. انسانی که قدرت تبدیل شدن به گرگ رو داره. در شب ماه کامل به اوج قدرت خودشون می‌رسن و در اکثر مواقع کنترل خودشون رو از دست می‌دن. نماد خشونت پنهان در انسان.
Siren. موجودات نیمه‌انسان نیمه ماهی. قابلیت زندگی هم در خشکی و هم در آب دارن. صدایی فریبنده دارن که دریانوردان رو به سمت مرگ می‌کشونه.