eitaa logo
𝓮𝓷𝓭𝓵𝓮𝓼𝓼 𝔣𝔬𝔯𝔢𝔰𝔱
46 دنبال‌کننده
326 عکس
21 ویدیو
0 فایل
هر کسی که به تازگی وارد شدی، پیشنهاد می‌کنم پیام ها رو از اول بخونی تا غرق در داستان این جنگل بشی... گم‌گشته در جنگل بی‌پایان. https://eitaa.com/joinchat/4106159636C2b199f87d3 تنها صندوق پستی این جنگل⇓ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6o
مشاهده در ایتا
دانلود
روی تنه درختی در گوشه راه اصلی نشستم، یکم که چه عرض کنم یه عالمه خزه کل کنده رو پوشنده بود ولی اهمیتی بهش ندادم و در دفترم یادداشت کردم، در همین حین اون نون خوشمزه رو هم تموم کردم. "خیلی خب...اول، باید یه نقشه بگیرم. بعد هم یه کتابخونه یا به همچین چیزی باید پیدا کنم تا شاید چیزای بیشتری بفهمم..." این رو گفتم و با اراده محکم تر از قبل از جا بلند شدم. روی سنگ های راه اصلی قدم گذاشتم و تلاش کردم به نگاه‌های خیره اهالی توجهی نکنم. بعد از کلی چرخیدن بلاخره به یه جور مغازه رسیدم که بهش می‌خورد نقشه و یکسری وسایل داشته باشه؛ پس به نفس عمیق کشیدم و رفتم داخل. در رو باز می‌کنم و پا روی کف چوبی مغازه می‌زارم که صدای جیر جیر بلندی می‌ده؛ چند تا سنتور یک طرف مغازه مشغول تیز کردن شمیر بودن و چند تای دیگه هم انگار داشتن زره چرمی می‌دوختن. همین‌طور جلو تر می‌رم و دم صندوق دست نگه می‌دارم. "ام...سلام... احیانا شما نقشه دارید؟ نقشه اینجا، نقشه جنگل...و اینکه می‌دونید از کجا می‌تونم یه کتابخونه پیدا کنم؟" این رو گفتم ولی این سنتور بلند قامت پشت صندوق هم درست مثل نونوا جوابم رو با یه نگاه سرد و عصبانی داد. گفتم شاید اصلا زبون من رو متوجه نشه پس یکم در و دیوار رو نگاه کردم، روی دیوار ها نقش اژدها حکاکی شده بود و چند تا هم اسلحه از دیوار آویزون بود اما بلاخره یه نقشه که به دیوار میخ‌کوب شده بود رو پیدا کردم و با خوشحالی بهش اشاره کردم."آها! نقشه نقشه، از اونا می‌فروشید؟" سنتور چرخید و به نقشه نگاه کرد و دوباره برگشت سمت من و با یه صدای گرفته و خشن گفت:"چرا یه انسان باید نقشه بخواد؟" یکم شوکه شدم و البته خوشحال."اوه...پس زبون من رو می‌فهی؟" نگاه سردش و اون نفسی که مثل اسب بیرون داد خودش گویای همه چیز بود. یکم مِن و مِن کردم، آخه واقعا نقشه رو می‌خواستم چیکار؟ "خب...من...راستش..." یه لحظه مکث کردم، انگار یه فکری مثل جرقه زد به ذهنم و با اعتماد به نفس عجیبی حرفم رو ادامه دادم."اگه من بخوام از قوانین شما پیروی کنم، باید بدونم اصلا چی هستن، درسته؟ قانونی وجود داره که نباید به انسان‌ها نقشه بفروشید؟ چون به من که همچین چیزی نگفتید! تازه...اگه من بخاطر ندونستن نقشه اینجا برم جایی که پیچک‌های آدم‌خوار من رو بکشن اون وقت خونم گردن کسی می‌افته که به من نقشه نداد." اصلا از حرف‌هایی که زدم مطمئن نبودم، فقط یه دستی زدم بلکه حدسم درست از آب دربیاد. ولی اون نگاه خشمگین سنتور رو که می‌بینم یه لحظه کل بدنم سست می‌شه؛ فکر کنم گند زدم! قسمت پنجم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا