مرا گفتند روزی مهربانان
چو دیدندم ز غم در اضطرابی
که خوش میباش کز دوران گیتی
عمارت بازیابد هر خرابی
کشیدم از جگر آهی و گفتم
بدان صاحبدلان نیکو جوابی
چه سود آن گه که ماهی مرده باشد
که باز آید به جوی رفته آبی...
#شعر
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!
دل خون شدهی وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه
با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری. با اهل نظر؟ نه!
بد خلقم و بد عهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است، مگر نه؟
یک بار به من قرعهی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه
#شعر