eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
160 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام🎨✨ خب ما نیازمند یک عدد ادمین تب مسئولیت پذیر هستیم که تقریبا سه شب در هفته تب بزنه🍩✨ شرایط خاصی هم نداره فقط اگه دوست داشتید بیاید پی وی درموردش صحبت کنیم🍉✨ @Abelll امیدوارم توی دریای اکلیل های صورتی و شکلات غرق بشید🍓🍫
¡¿ . . _هشتگهای اعدام نکنید، رای نمیدهم... تبلیغ های گسترده لباس و مد... عکس های مبتذل از خودشون می‌اندازن، کشف حجاب ها، سگ داری و سگ پروری... شما از جون مردم ایران چی میخواید با این مدل‌های مبتذل شده؟ پری سیما جواب این سوال ها را داشت اما می‌ترسید بگوید که اگر می‌توانستند اسلام را نابود کنند جایزه طلایی صهیونیست را می‌گرفتند؛ فقط اگر اینجا نبود چقدر جلو بود. یک لحظه حس کرد چه بغض بزرگی از سپاه در دلش دارد؛یادش افتاد به تمام سخنرانی هایی که علیه حکومت و نیروی سپاه ایران کرده بود؛ دلش میخواست نابودی اینها را ببیند هیچ وقت فکر نمیکرد که اسیر دستشان بشود... @Endlesseternity
من هدایت شدم خدا شاهد بار کج هم به منزل گاهی(: ابدیت|Eternity
زمان: حجم: 146.4K
مثل سیگار تمام کن و ترکم کن باز(: ابدیت|Eternity
دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام(: ابدیت|Eternity
تو بخندی شکسته خواهد شد قیمت پسته های کرمانی ابدیت|Eternity
گفتم: به چه فکر میکنی؟‌ گفت: دارم فکر میکنم پرنده ای که پرید، رفت که برود یا رفت که برسد...؟ ابدیت|Eternity
‌• . مهرورزی ڪن به من، هرچند از دیدِ عوام مهر ورزیدن بـه دلداده، خلافِ دلبرے ست♥؛) - " ابدیت|Eternity
∫ گوجه فرنگی و گیتار ∫ #1 ⸾ ✐ انگار رفته بود تو دیگ زودپز. بخار از همه‌جایش بیرون می‌زد. مادرش نمی‌گذاشت سرفه یا عطسه کند، آن‌هم با صدای بلند. گوجه‌فرنگی داشت می‌مرد. «دارم خفه می‌شم. آ… آ… پیش… پیشته!» «سرت رو بکن زیر لحاف. حوصله‌ی جیغ‌جیغ‌ها و نق‌نق‌های این یکی خانوم مدیر و اون خانوم معاون رو ندارم. این می‌ره اون می‌آد.» زیور کاسه‌ی بخور را گذاشت تو بغل امیر. سراند جلوتر. داغیِ بخور خورد به گردن و سر و سینه‌ی گوجه. لحاف را کشید رویش. گوشه‌وکنار و پروبال لحاف را کرد زیر تشک و پک‌وپهلوی او. می‌خواست صدای بلندِ سرفه‌ها و عطسه‌ها و همین‌جور بخور داغ اکالیپتوس و آب شلغم از جایی بیرون نزند. هی تند و تند بخورها را عوض می‌کرد و غلیظ می‌کرد. می‌گذاشت زیر لحاف. تازه به تازه. پسر از زیر لحاف داد زد: «بسه. دارم خفه می‌شم مادر. نفسم بند اومد.» «طاقت بیار. زود خوب می‌شی.» «یه خرده صدای ضبط رو بلند کن.» «از این بیشتر؟ نه.» «نمی‌شنوم. زیر لحاف نمی‌شنوم.» ابدیت