سهم کوچکی از خودت به من بده،
مثلا یک تارِ مو، تکه ای ناخن،
یا حتّی یک پوزخند.
آنقدر کوچک که قصدِ گرفتنش را از من نکنی.
#عادل_رستمکلایی
ابدیت|Eternity
əʇəɹuıʇʎ
بهار را بر تنم خالکوبی کن!(: #احمدرضا_احمدی ابدیت|Eternity
آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور!...
#اصغر_معاذی
ابدیت|Eternity
*همه شبا یه نقطه مشترک داره، اینکه نمیدونم کجای کار لنگیده که ب اینجا رسیدم، باید از خودم شکایت کنم یا چی؟ هرچقد واسه خودم کم گذاشتم، واسه بقیه سعیکردم خوب باشم. اگه از درونم له شدم ب روی کسی نیاوردم، رفتم تا بهتر برگردم اما نمیشه. من ب کسی نگفتم اینکارو کن هیچوقت اما گفتم با خنده قشنگتری، برقصی، بگردی، لباسه رنگی بپوشی، همهچی بهتر میشه، اما ته قصه یه چیزی میبینم که از همه دوری رو ترجیح میدم. آدمیزاده دیگه شما هرکاری کن همونه*
ابدیت|Eternity
اولین بار که دیدمت نه شبیهِ اسطوره ی داستانهایی که مادرم از بچگی در گوشم میخواند بودی،
نه شبیه مردهای هنرمندِ ساز به دوش...
تو فقط شبیه خودت بودی و همین شبیه
خودت بودن،تو را خاص کرده بود.
ابدیت|Eternity