امروز اینجوری بود که ابرا پف پفی و پشمکی بودننننن وای خدای من عاشقشون شدم
هرچقدر که امروز حالم بد بود با دیدن ابرا انرژی گرفتم
لایه به لایه ابرهارو نور پوشونده بود و دور و برشون کلا نور بود
بعد کم کم که خورشید غروب میکرد ابرا هم نارنجی شدن و منم داشتم غش میکردم و حسرت میخوردم که نمیتونم وسط بازار عکس بگیرم.
بعد کم کم تیره شدن ولی بازم روشن بودن و خب یکمی بنفش شدن بعد از اون زاویه ای که من تماشا میکردم یه پدیده فوق العاده بود مخصوصا یه درخت بزرگ که کلی گنجشک روش بودن و یه نسیم خنک هم موهامو به هم میریخت(مثلا میخوام احساسی بگم) منم کِیف میکردم، بماند که شبیه عقب مانده ها شدم
حالا بازم بماند که با هزار تا ادا و اصول(برای اینکه مردم نگاهم نکنن) یه عکس گرفتم
البته این از همون ابر نانازیا نیست یه جای دیگه بود
چنل اریکا گور به گور شده
عاشق موهای فرشممممممممممم آخرشم نتونستم تحمل کنم و ازش عکس گرفتم
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
ساترن ، جدی لازم نیست توقع همه رو
برآورده کنی 😐