خزان؛
از تو مینویسم همه جا؛از وقتی دیدمت ثانیه،دقیقه،ساعت،روز ها و هفته ها به تو فکر میکردم؛از دور نگاهت میکردم،گاه و بی گاه میخاستم به تو بگویم،بگویم علاقه ام نسبت به تورا اما تو گوش ندادی،کاری داشتی،می خواستی بری.
ولی من منتظرت میماندم،میگفتم بهت که من منتظرت میمانم؛ساعت ها،اما تو نیامدی.من فقط به فکر تو بودم؛ان روز ولی به سوی تو امدم،تو گویا اسم من راهم نمیدانستی،کمی سخن گفتم اما انگار نمیفهمیدی و شاید خودت را زدی به اون راه .