قرار بود بمانی، نه؟
قرار بود باران که بند آمد،
چترت را ببندی و برگردی.
اما اینجا دیگر باران هم نمیبارد.
فقط گرد و خاکِ خاطره است
و ردِ پای تو روی تراسِ نمناکِ ذهنم.
𝙀𝙩𝙚𝙧𝙣𝙞𝙩𝙮 فورنده
موج زده به ساحلم…
عشق چه کرده با دلم!
قبله ی قلب نی و چون آینه در مقابلم…