زندگیست دیگر،
تکه تکهات میکند و در انتها
میان تکههایت نوری از امید میتاباند.
من انقدر سناریوی نبودن آدمارو تو ذهنم میچینم که دیگه از رفتنشون نه شوکه میشم، نه ناراحت.
ساده بگم؛ وقتی چیزی مکرراً رنجت میده یعنی باید یه چیزی رو میفهمیدی که هنوز نفهمیدی...
وضعیت عجیببه؛ یکی از همسایهها داره به پنجرهش چسب میزنه اون یکی پردههارو باز کرده داره شیشههارو میشوره.