او یاد گرفته بود چطور قوی باشد، اما نه از روی شجاعت بلکه از روی اجبار. چون هیچکس نیامده بود نجاتش دهد و خودش هم دیگر باور نداشت که نجاتی در کار باشد.
ترسیده بود،از آدم ها نه.
از آن حال بدی که مدتی بود از شرش خلاص شده بود و حالا دوباره داشت به سراغش میآمد!
#نصیحت_امشب
تو به آدمی که چشم و دلش سیره هیچ چیزی نمیتونی
ارائه بدی جز ”احترام ، توجه ، وفاداری و صداقت“
شبتون بخیر:))♥️
احتمالا باز هم کسی را دوست بدارم،اما نه آنطور جسورانه و رها که تو را دوست داشتم؛بسیار محتاط و آرام و با ترس از دوباره شکستن.