نشستم دارم فکر میکنم به دردایی که بعد و حین کار کردن میان سراغم
ساختن سخته . فیزیکیه
از کارم راضی هستم
از اینکه دارم سختی میکشم
از اینکه دارم فشار رو تحمل میکنم
از اینکه نمیرسم دفترمو تیک بزنم
از اینکه دارم ادم میشم
خدا جونم با این حال از خودم راضیام
± فاء
قرار نبود تا این ساعت بیدار باشم
همچنین به کتف خود میگیرد و میداند فردا با بدبختی بیدار خواهد شد