یه مدتی
سرم خیلی سنگین میشد و تا یه مدت ادامه داشت و حال جسمیم
خیلی خوب نبود
در حدی که دوران راهنمایی که بودم حاضر نمیشدم برم مدرسه
نه بخاطر اینکه تکلیف و درسامو نخونده باشم نه
جسمم یاری نمیکرد
یه شب رفتم پیش مامانم خوابیدم که اون بیدارم کنه و راهی مدرسهام کنه
صبح بیدار شدم لقممو برداشته بودم با فرم مدرسه
رفته بودم تو اتاق پهن شده بودم رو تخت
ساعتای ده اومدن دیدن به به فاطمه اینجا تشریف داره
خلاصه میخوام بگم
اون وضعیت الان دوباره اومده سراغم
شبا که میخوابم صبحا هشتو نه بیدار میشم
میخوابم تا یکو دو ناهار میخورم دوباره
میخوابم تا شب ؛شام میخورم دوباره میخوابم
امروز یه نفر این وضعیتو دید
گفت توو مریض شدی
گفتم آره کرونا گرفتم
گفت نه تو یه بیماری داری اینهمه خواب عادی نیست
اینجا اسمش دنیاس
یا زمین
و یک جسم که دارای کالبدی به اسم من
لحظه لحظه زمان میگذرد
تا به انتها برسد
هر چند که انتها نامشخص است
ولی میخواهد تو را از کالبدت بگیرد
چه هیاهویی راه انداخته این هیولای دنیا
همه را میبلعد
گویا نه سیر میشود و نه پایانی دارد.