eitaa logo
± فاء
16 دنبال‌کننده
416 عکس
67 ویدیو
0 فایل
(روزنامه‌ۍ‌روزانه‌)ツ ❞هر وقت ندونستی کجا بری بیا﮼بغلِ﮼من…
مشاهده در ایتا
دانلود
لباس زمستونیارم جمع کنم تابستونیارو بزارم
دلم برای چرخ خیاطی تنگ شده
دیشب که خوابیدم یه خواب هولناک دیدم آدمای تو خواب هیچکدوم برام آشنا نبود انگار یه فیلم که به آخر نرسید و به جای حساسش که رسید از ترس بیدار شدم
مکانش یه کم شبیه خونه عمو علی‌م بود
یه هف هشت نفری اونجا بودن دوتا پسر و سه یا چهارتا دختر یکی از اون دخترام من بودم دوتا هم زن بعد دوتا از این دخترا بچه خیلی کوچیک داشتن همه داشتن حرف میزدن که نمیدونم یهو ینفر یکی از بچه‌ها رو با شتاب محکم پرت کرد جلو پام به یکی از زنا (ظاهرش به مامانم نمیخورد اما بهش گفتم مامان) گفتم این داره میمیره داشت کبود میشد همون لحظه مامانش اومد بیرون بچه بغل کرد بچه یه نیم جونی گرفت اما یهو بچه رو ول کرد گفت این مرده و حتی گریه نکرد روز بعدانگار رفت سکانس بعدی چون یادم نمیاد کی آدما پاشدن رفتن ولی انگار یه روز بعد بود که فقط ما سه تا دخترا توی همون خونه پای سفره نشسته بودیم که مامان بچه گفت هیشکی نفهمه که ما بچه رو کشتیم و همون لحظه یکی اومدمتوجه همچی شد و پریدم از خواب
یه هف هشت نفری اونجا بودن دوتا پسر و سه یا چهارتا دختر یکی از اون دخترام من بودم دوتا هم زن بعد دوتا از این دخترا بچه خیلی کوچیک داشتن همه داشتن حرف میزدن که نمیدونم یهو ینفر یکی از بچه‌ها رو با شتاب محکم پرت کرد جلو پام به یکی از زنا (ظاهرش به مامانم نمیخورد اما بهش گفتم مامان) گفتم این داره میمیره داشت کبود میشد همون لحظه مامانش اومد بیرون بچه بغل کرد بچه یه نیم جونی گرفت اما یهو بچه رو ول کرد گفت این مرده و حتی گریه نکرد روز بعدانگار رفت سکانس بعدی چون یادم نمیاد کی آدما پاشدن رفتن ولی انگار یه روز بعد بود که فقط ما سه تا دخترا توی همون خونه پای سفره نشسته بودیم که مامان بچه گفت هیشکی نفهمه که ما بچه رو کشتیم و همون لحظه یکی اومدمتوجه همچی شد با قلب مچاله پریدم از خواب
امروزم ساعتای دو خوابیدم تا چهار خواب خالم رو دیدم همون که چندوقت پیش فوت شد توی جمع زنونه بودیم و تعدادی هم خانوم بودن وقتی خالم رو دیدم پیش خودم گفتم خالم که خیلی وقت نیس رحمت خدا رفته بزار برم پیشش رفتم دستشو گرفتمو گفتم خاله منو ببخش خندید گفت خاله من دوست دارم این خواب خیلی کش و قوس داشت اما فقط همینو گفتم
تا همین الان خواب بودم
امروز یه دعوای اساسی داشتم با یه همجنس موقع خواب بودم خواب دیدم اومده کاملا مسالمت آمیز به توافق رسیدیم
دیروز و امروز رفتم غرفه چندتا کتاب گلدون ترشک و کلوچه خریدم برا خودم یه ماگ خوشکل هم خریدم ولی بین ستاره و مبینا دو دلم
خوبیه کتاب فروشی غرفه این بود قیمت روی جلد هرچی بود نصف میشد ۵۰ درصد تخفیف خورده بودن کتابای خوبی‌هم داشت
خاک واسه گلدونا ایده روز دختر عکس پیرهن سفید واسه عکس