هوا هوای شبای زمستونیه ورژن بهاری
ابرا توهم تنیده
بارونم که حضور داره
رعدبرق
بوی نم خاک هم مزینش کرده حسابی
ماهم میریم زیر آسمون خدا سوره انفطار بخونیم
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
هنگامی که آسمان بشکافد (۱)
و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند (۲)
و هنگامی که دریاها شکافته شوند [و به هم بپیوندند] (۳)
و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند، (۴)
هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند. (۵)
ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟ (۶)
همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، (۷)
و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد. (۸)
این چنین نیست [که سبب ارتکاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگواری پروردگار باشد]، بلکه روز جزا را تکذیب می کنید [و با این تکذیب، راه گناه را به روی خود باز می نمایید،] (۹)
و بی تردید بر شما نگهبانانی گماشته اند (۱۰)
بزرگوارانی نویسنده (۱۱)
که آنچه را [از خیر و شر] انجام می دهید، می دانند [و ضبط می کنند.] (۱۲)
به یقین نیکان در نعمت فراوانی قرار دارند (۱۳)
و مسلماً گناهکاران در دوزخ اند (۱۴)
که روز پاداش در آن درآیند، (۱۵)
و آنان از دوزخ غایب نمی شوند (۱۶)
و تو چه می دانی روز جزا چیست؟ (۱۷)
باز چه می دانی روز جزا چیست؟ (۱۸)
روزی که کسی از کسی چیزی از عذاب را دفع نمی کند، و در آن روز، فرمان و حکم ویژه خداست. (۱۹)
بیاید دوباره چله بگیریم
برای ترک یه خوی زشت
من خودم برای کنترل خشم دعای توسل رو نیت میکنم شمام دعای مورد علاقتون رو
علاوه بر این چهل روز دیگهم محرم هست
یکم آمادگی لازمه
یه کمی خوب بشیم بخاطر آقا
از همین امشب بسمالله
یکی دو هفته پیش عصر با امید رفتیم جنگل یکم حرف بزنیم تا شب حرف زدیم و تهش یه آهنگ پلی کرد گریم گرفت و دستمو گذاشتم رو صورتم و گریه کردم تا آهنگو قطع کرد گریم بند اومد
توی مسیر پنجره رو دادم پایین و سرم گذاشتم سمت بیرون که یکم هوا بخوره به کـلّم تا درست شم
فضا سنگین بود منم بزغالود
گفتم چیکار کنم فضا عوض شه
سرعت بالا بود خودمو سفت چسبوندم به صندلی در ماشینو باز کردم
زل زدم تو چشمش گفتم امید منو ببخش
سریع برگشتم سمت در
وای یادم میاد ریسه میرم
دستامو گرفت گفت وایسا ببینم میخوای چیکار کنی
سرعت اومد رو ۴۰
هرهر خندیدم بهش
گفت پاهام شل شد قلبم تپش گرفت
نکن هیچوقت اینکارو
بعدش دوتا گزینه گزاشتم تو مشتم که زد روی دستی که پیتزا توش بود .
چه بگویم درباره سرایی که آغازش سختی و سرانجامش نابودی است
در حلال آن حساب و در حرام آن عِقاب است
آنکه در آن ثروتمند باشد در امتحان است
و آنکه تهیدست باشد اندوهناک است
کسی که در طلب آن کوشید به آن نرسید
و کسی که در پیآن نرفت دنیا به سویش آمد
هر کس به دیده عبرت به آن نگریست او را بینا کرد
و هر کس به چشم خریداری به آن نظر نمود او را کور ساخت