یکی دیگم یادمه باهم دعوامون شد اومد پشت در قایم شد فک کرد ندیدمش منم رفتم اینقد درو محکم فشار دادم جیغ میزد بعد دیگه میترسیدم درو ول کنم بیاد بیفته به جونم واییی😂😂
یکی دیگم بگم از مزایای خواهر داشتن😂😂
فک کنم چهارم پنجم بودم یه دوست داشتم داشت به راه بد میکشوندم یچیزی داد براش قایم کنم ابجیمم اون چیزو دیده بودتو کمدم مستقیم اومد یکی خوابوند زیر گوشم منم شتلق زدم زیر گوشش یکیمون سرمون راست بود یکیمون چپ
چون ناحق زد فک کرد برا خودمه
± فاء
مهربونی ِ مبینا مهربونی ِبندری🌊✨
این ماگ خوشکلو با یه کاغذ کادوی طوسی خوشکل بسته بندی کردم با یه نوت کوشولو دادم مهدیه ببره واسه مبینا
چرخ خیاطیمون این روزا که لازمش دارم داره اذیت میکنه و هی هر روز رو مخ مبارکم راه میره
آبجیم اومده تو اتاقم نشسته گفتم دهنتو ببند میخوام نماز بخونم وقتی نیت کردم اومده روبروم میگه بزنم تو سرت فرار کنم آخرم کرم ریخت رفت نمازم تموم شد جبران کردم براش