خدایا دست این بنده کوچکت رو بگیر نزار بخوره زمین
اذیتم کن عذابم بده اما نزار از دست بدم خدایا من به پشتوانه تو دلمو میزنم به دریا خودت هوامو داشته باش آخدا
هرچند تردید دارم اما قدم میزارم تو راهی که نمیدونم تهش چیه بهتراز بلاتکلیفی هست؛ روی کمکت حساب کردم خداجانم
± فاء
کتاب هم حال اینروزای منو بهم یادآوری میکنه
-نفس عمیق میکشد و نیمه چپ صورتش را لمس میکند !
مینشینم و مینویسم از کلمات و
قطعاتِ دلم که مسبب تخلیه روان من هستند به این کاغذ و قلم بس بدهکار و امیدوارم ؛
کمی غمگینم کمی درد کشیدم و خوب است که تجربه کردم و به این نتیجه رسیدم که در عین تلاطم سکوت کنم بپذیرم و تکرار کنم که : تمام میشود !