تو وقتی داشتیم تصویری حرف میزدیم ترسوندی من رو و من دیشبِ بدی داشتم هم از ترس هم از غم من از تنها بودن میترسم مثل دیشب
که هی چند بار خونه رو آنالیز کردم یا سریع پشتمو نگا میکردم
که حس میکردم یکی دست میکشه توی موهام سریع پتو میکشیدم روی سرم
یا چشمامو زور میدادم آیةالکرسی میخوندم بعد یهو صدا میومد و چشمام رو باز میکردم و بد بود توی این حین فکر بود و فکر بودو فکر که دوماه پیش میگفتم خوشبتختم وجمله چی فکر میکردم چی شد اکو میرفت...
حالا که دارم مطالب بالا رو میخونم بیشتر شبیه اینایی هست که شوهرشون مخاطبشه
در صورتیکه که مخاطب مطالب بالا یه دختره !
یه دختر بیستو چهارساله قدرتمند و صبیح :)
بیستم الی بیستوپنجم اسفند هزاروچهارصد
اتفاقی قراره بیوفته
البته اتفاقی که برای من جسارت میخواد؛ درواقع باید به خودم انگیزه بدم تا قبول کنم مسئول خوب و بد ، قدرت یا ثروت من فقط خودم هستم نه یک انسان دیگه
الان شرایطم رو با دست خودم کاری کردم که حتی گاهی خودم از خودم عصبانی میشم اینکه در برابر صداقت ، صداقت ندیدم ؛ متأسفانه ناراضیم