امشب از اون شبایی بود که گفتم بیحوصلهام مامان!
نشست برام میوه پوست گرفت
شامم رو آورد پای سجاده باهم خوردیم
طبق بعضی شبها تشکمون رو جفت انداخت تا شب رو جفتِهم بخوابیم
باهم فیلم دیدیم ..
میدونه این کاراش هست که قربونصدقه از دهنم جاری میکنه البته شاید فهمید غمباد امشبم رو !
۲۰اسفندهزارُچهارصد.
امروز صبح مامان یه حرف امیدوارکننده بهم زد
گفت اگه تو نبودی من چیکار میکردم دیوونه میشدم!!!
اگر عمیق بغلش نمیکردم که میمردم.
۲۱ اسفند هزاروچهارصد
۱۱ صبح
منفورترین خبر منفورترین عمل
دعا کنید دخترا برای به روال قبل برگشتن حیاتم
حالا چطوری خودمو دلداری بدم؟!
چطوری بگم درست میشه این غلظت مسئله چیکار به سرم میاره :(