هرچی دارم فکر میکنم میبینمشرایط شش ماه دیگهام اگه با همین منوال پیش بره داغون میشم و میپاشم از هم؛ این روزا هیچ امیدی نیس که اتفاق خوشایندی بیفته و نهایت چهار پنج ماه دیگه بتونم دووم بیارم
همچنین چهارماه هست که از روند خارج شدم و حداکثر پنج ماه دیگه بتونم تامین کنم این مار گرسنه رو که همه درآمدی که دارم رو داره میبلعه و من رو و به سخت ترین شیوه داره آب میکنه و فقط خودم و تموم زندگیم رو میبینم که داره صبوری میکنه و دم نمیزنه
از هر طرفی یه سنگ بزرگ برای تموم شدن آذوقه مالی به علاوه قسطهای سنگین
خانه مامان و از طرفی خریدهای شرور
فکر که میکنم
شش ماه دیگه چه به سرم خواهد امد ؟شاید الان بهخاطر تتمه پسانداز گوشه کارتم هست که ناچار دم نمیزنم اما امان از روزی که این هم تموم بشه آنوقت گاو من دوقلو میزاید و هیهات از آن چیزی که نباید بشود نمیدونم شاید برای اولین بار اون موقع فقط آرزوی مرگ کنم .
۶اردبیهشت۱۴۰۱