بیاید هروقت برای بیماری خواستیم دعا کنیم کم کمش یه حمد یا صلواتی ذکری چیزی بگیم زدگذری نگذریم
امشب با دمپایی و لباس راحتی! که تا پلیس راه اول رفتیم که بره قم اما نرفت و رفتیم میون برگای درخت و نم نمای بارون ..
به یاد روزی که رفتیم جنگل و هیچ کسی نبود
به یاد تموم بغضهای خفتهی توی گلومون اونقدر دونفری راه رفتیم و دویدیم و جیغ زدیم تا رسیدیم به چهارچرخ پارک شده در دورترین نقطه .
۱۷ اردیبهشت ۰۱