قبلاً یه مدت درگیر این بودم که چرا روزام بیهوده میگذره،، اما الان که اتفاقای بدی درگیرم کرده باعث شده کلا فکر و اعصابم درگیر بشه و وقتم تلف و هی میگم تهش چیکار میشه !؟ چیکار کنیم ؟!
اینقدر فکر میکنم که سردرد میگیرم شبا ساعت ۱۰ میخوابم که بتونم از درجه فکر کردنم بکاهم ولی ولی ولی خداکنه روز نشه که بی حوصلگیمو کل اعضای خانواده باید تحمل کنن
اگر که از این برههی زندگیم به هر حالتی رد بشم قطعا اسمشو میزارم مصیبت
مصیبت طاقت فرسا
چون خیلی خیلی زیر بار اتفاقای سنگینم این اتفاقها حق 20 سالگیم نبودو نیست
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ!
سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشمهای کوچک تو خلاصه شده است.
#یارقیّهسلاماللّهعلیها