سر یه سری مسائل خیلی دلهره داشتم تقریبا دیگه ناامید شده بودم و به چیزای پوچ یقین پیدا کرده بودم و چیزی که سالها درگیرش بودم و همیشه دعا میکردم واسش همین دیشب بیست و پنج آذر چهارصد با دلهره به خوشی پایان پذیرفت و چقدر دل آرام شدم و خیالم راحت
به قدرت خداوند پی بردم و که تواناترینه خدای من ممنونم بابت خوبیها
± فاء
خستم شده خوابم میاد هوا ابریه باید یکی دوساعت دیگه برم یجایی هوا جون میده برای خواب
راستی رفتم و برگشتم و با موفقیت و بدون منت
یه مامان که شب رو تو بغلش صبح کنی نازت کنه با تمام احساسش بگه چشم راستمی دردونه
-از بهشت این لحظهها رو انتظار دارم