eitaa logo
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
343 دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
107 فایل
بـسـم ربــ الحـسـیـنــ⁦❥ °•کانال فدایی امام حسینــ⁦°•♡ °کپی:حلالت رفیق هدف چیز دیگس° شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی °بـہ کورے چشم בشمناט اسلام ساבیس خوراט نظامیم😎°
مشاهده در ایتا
دانلود
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
اباطلحه تصور كرد كه خدا كودكش را شفا داده و شادمان از راحتی كودك به تصور اینكه كودك خواب است، شامش ر
اباطلحه گفت: «درست است». امّ سلیم گفت: «پسر تو امانتی بود كه خدایت به تو داده بود و امروز آن را پس گرفت». اباطلحه كه بر خود مسلط نبود،‌ بر سر او فریاد زد و گفت: «حالا باید این خبر را به من بدهی؟! به خدا قسم از دست تو به رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) شكایت می‌كنم». فردای آن روز، اباطلحه نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) رفت و ماجرا را برای ایشان بازگو کرد. پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: «خداوند دیشبِ شما را، بر شما مبارك گردانید» و در همان شب بود كه امّ سلیم عبدالله را حامله شد.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
اباطلحه گفت: «درست است». امّ سلیم گفت: «پسر تو امانتی بود كه خدایت به تو داده بود و امروز آن را پس گ
هنگامی كه زمان وضع حمل امّ سلیم فرا رسید، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به انس بن مالك فرمود: «برو و كودك را به نزد من بیاور، تا او را نام‌گذاری كنم و سقش را بردارم». انس چنین كرد. انس بن مالك می‌گوید: «وقتی كودك را به پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) دادم، ایشان انگشت خود را به شیرة خرما زدند و به دهان كودك بردند و سق او را برداشتند و سپس او را عبدالله نامیدند. وقتی عبدالله بن اباطلحه به سن جوانی رسید، با زنی صالحه ازدواج كرد و صاحب فرزندانی قاری قرآن، شد».
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
هنگامی كه زمان وضع حمل امّ سلیم فرا رسید، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به انس بن مالك فرمود:
ابوهریره می‌گوید: مردی به نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمده گفت: من ناتوانم و فقیر، یاریم ده. ‌پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) او را به نزد برخی از زنانش فرستاد، آنها گفتند: ما در خانه غیر از آب چیزی نداریم و هر كدام او را به سوی دیگری فرستاد و دیگری هم همین جواب را داد. مرد دوباره به نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمد و گفت: آنها چیزی نداشتند كه به من بدهند. رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: آیا كسی هست كه او را مهمان كند تا خدا به او رحم كند. اباطلحه برخاسته و گفت: من یا رسول خدا! سپس با آن مرد به سوی خانه نزد همسرش، امّ سلیم، رفت و گفت: آیا چیزی در خانه داریم؟ امّ سلیم گفت: نه غیر از كمی غذا كه سهم كودكانمان است. اباطلحه گفت: كودكان را سرگرم كن و بخوابان و هر چه داریم برای مهمان بیاور و چراغ را از خانه بیرون ببر، من دستم را به طرف سفره می‌برم و خالی بیرون می‌آورم تا مهمان غذا بخورد. آن شب مهمان غذا را خورد و كودكان امّ سلیم و اباطلحه گرسنه خوابیدند. صبح كه شد آن مرد به سوی رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) رفته و گفت:من از مهمان داری شما تعجب می‌كنم. در همان لحظه این آیه نازل شد: {وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ} (حشر: 9) و آنها را بر خود مقدم می‌دارند، هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگارانند.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
ابوهریره می‌گوید: مردی به نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمده گفت: من ناتوانم و فقیر، یا
امّ سلیم در جنگ‌های علیه مشركان شركت می‌كرد و به مجاهدان مسلمان یاری می‌رساند. از جمله آن جنگ‌ها، ‌جنگ حنین بود كه از خود شجاعت بسیاری نشان داد. در طول جنگ به مداوای مجروحان می‌پرداخت، تشنگان را آب می‌داد و مریضان را مداوا می‌نمود. او توانایی دفاع ازخود را داشت و در آن زمان عبدالله بن اباطلحه را حامله بود. او را در گیر و دار جنگ دیده بودند كه برای دفاع از خود، خود را به خنجر مسلح نموده بود. همسرش اباطلحه به پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) گفت: «ای رسول خدا! این امّ سلیم خنجر برگرفته!». امّ سلیم گفت: «ای رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ! خنجر برگرفتم تا هیچ یك از مشركان جرأت نكند به من نزدیك شود». رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) تبسم كرده، فرمود: «ای امّ سلیم! همانا خدا تو را كفایت كند و با تو نیكویی نماید».
🔵 مادری در معراج 🔵 پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می‌فرماید:‌ «در معراج به بهشت داخل شدم، صدای راه رفتن كسی را شنیدم، پرسیدم این چه صدایی است؟ گفتند: این رمیصاء بنت ملحان مادر انس بن مالك است». رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) امّ سلیم را بزرگ می‌داشت و به او احترام می‌كرد، به دیدار او می‌رفت و در خانه‌اش نماز می‌خواند. انس بن مالك می‌گوید: «رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، گاهی به دیدن امّ سلیم می‌آمد و در خانه‌اش نماز می‌خواند. امّ سلیم مقام والایی در نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) داشت، چرا كه رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به خانه هیچ كس غیر از او نمی‌رفت.
نووی در «شرح صحیح مسلم» می‌گوید: «امّ سلیم و خواهرش امّ حرام، هر دو خاله‌های رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بودند و پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به دیدار آنها می‌رفت». امّ سلیم می‌گوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در خانه من قیلوله می‌كرد و من برای ایشان فرشی می‌گستردم و ایشان بر آن می‌خوابید. انس بن مالك می‌گوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به خانه امّ سلیم وارد شد و به او مقداری خرما و روغن داد و فرمود: این روغن را در كوزه بریز و این خرما را در ظرف بگذار، من روزه‌ام. سپس در گوشه‌ای از خانه به نماز ایستاد و برای امّ سلیم و خانواده‌اش دعا كرد. ام‌ّ سلیم گفت: برای پیش‌خدمت مخصوصتان هم دعا كنید. پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پرسید: چه كسی؟ امّ سلیم گفت: خادم شما انس بن مالك».
انس می‌گوید: «خیر دنیا و آخرت به خاطر این دعا به سویم روانه شد، چرا كه ایشان در آن نماز فرمود: خدایا! به مال و فرزندانش روزی ده و بر او مبارك گردان». انس می‌‌گوید: «پس از آن دعا، من از مال و فرزند چیزی كم ندارم».
امّ سلیم می‌گوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: ای امّ سلیم! چرا با ما به حج نمی‌آیی؟ گفتم: ای رسول خدا! همسرم دو شتر بیشتر ندارد؛ با یكی به حج می‌آید و با دیگری آب به نخلستان می‌برد. رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: در رمضان این كار را بكن، چرا كه عمره رمضان مانند حج است». و این چنین صحابیه بزرگ‌قدر امّ‌ سلیم بنت ملحان، زندگی خود را در جوار رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) گذراند و از سرچشمه نبوت سیراب شد و تعالیم دینی صحیحی را فرا گرفت.
🔵 شهادت رمیصاء بنت ملحان 🔵
شیخ طوسى ام حرام را از راویان حدیث و صحابى رسول خدا(ص ) دانسته , و به شان بالا و عظمت بلند وى اعتراف کرده است . ام حـرام دخـتـر ملحان بن خالدبن زید, همسر عبادبن صامت صحابى رسول خدا(ص ), خواهر ام سلیم و خاله انس بن مالک بود, و در مدینه زندگى مى کرد.
ام حـرام روایـت مى کند: یک روز که رسول خدا(ص ) در خانه من به خواب رفت و بیدار شد, او را خـوشـحـال و خندان دیدم , علت آنرا جویا شدم ,فرمود: در عالم خواب جمعیتى از اصحاب خود را مشاهده کردم , که در دریاى اخضر با عزت و عظمت سوارکشتى شده بودند.
ام حـرام کـه از خـوشـحالى و شادمانى رسول خدا(ص ) فهمیده بود, این خواب گویاى عظمت و بـزرگوارى بیشتر آینده پیامبر اسلام (ص ) است , ازرسول خدا(ص ) تقاضا کرد, دعا کند تا وى هم جزو آن گروه رستگار و سربلند شهید محسوب شود.