🔵 مادری در معراج 🔵
پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) میفرماید: «در معراج به بهشت داخل شدم، صدای راه رفتن كسی را شنیدم، پرسیدم این چه صدایی است؟ گفتند: این رمیصاء بنت ملحان مادر انس بن مالك است».
رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) امّ سلیم را بزرگ میداشت و به او احترام میكرد، به دیدار او میرفت و در خانهاش نماز میخواند.
انس بن مالك میگوید: «رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، گاهی به دیدن امّ سلیم میآمد و در خانهاش نماز میخواند. امّ سلیم مقام والایی در نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) داشت، چرا كه رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به خانه هیچ كس غیر از او نمیرفت.
نووی در «شرح صحیح مسلم» میگوید: «امّ سلیم و خواهرش امّ حرام، هر دو خالههای رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بودند و پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به دیدار آنها میرفت».
امّ سلیم میگوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در خانه من قیلوله میكرد و من برای ایشان فرشی میگستردم و ایشان بر آن میخوابید.
انس بن مالك میگوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به خانه امّ سلیم وارد شد و به او مقداری خرما و روغن داد و فرمود: این روغن را در كوزه بریز و این خرما را در ظرف بگذار، من روزهام. سپس در گوشهای از خانه به نماز ایستاد و برای امّ سلیم و خانوادهاش دعا كرد. امّ سلیم گفت: برای پیشخدمت مخصوصتان هم دعا كنید. پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پرسید: چه كسی؟ امّ سلیم گفت: خادم شما انس بن مالك».
انس میگوید: «خیر دنیا و آخرت به خاطر این دعا به سویم روانه شد، چرا كه ایشان در آن نماز فرمود: خدایا! به مال و فرزندانش روزی ده و بر او مبارك گردان». انس میگوید: «پس از آن دعا، من از مال و فرزند چیزی كم ندارم».
امّ سلیم میگوید: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: ای امّ سلیم! چرا با ما به حج نمیآیی؟ گفتم: ای رسول خدا! همسرم دو شتر بیشتر ندارد؛ با یكی به حج میآید و با دیگری آب به نخلستان میبرد. رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: در رمضان این كار را بكن، چرا كه عمره رمضان مانند حج است».
و این چنین صحابیه بزرگقدر امّ سلیم بنت ملحان، زندگی خود را در جوار رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) گذراند و از سرچشمه نبوت سیراب شد و تعالیم دینی صحیحی را فرا گرفت.
شیخ طوسى ام حرام را از راویان حدیث و صحابى رسول خدا(ص ) دانسته , و به شان بالا و عظمت بلند وى اعتراف کرده است .
ام حـرام دخـتـر ملحان بن خالدبن زید, همسر عبادبن صامت صحابى رسول خدا(ص ), خواهر ام سلیم و خاله انس بن مالک بود, و در مدینه زندگى مى کرد.
ام حـرام روایـت مى کند: یک روز که رسول خدا(ص ) در خانه من به خواب رفت و بیدار شد, او را خـوشـحـال و خندان دیدم , علت آنرا جویا شدم ,فرمود: در عالم خواب جمعیتى از اصحاب خود را مشاهده کردم , که در دریاى اخضر با عزت و عظمت سوارکشتى شده بودند.
ام حـرام کـه از خـوشـحالى و شادمانى رسول خدا(ص ) فهمیده بود, این خواب گویاى عظمت و بـزرگوارى بیشتر آینده پیامبر اسلام (ص ) است , ازرسول خدا(ص ) تقاضا کرد, دعا کند تا وى هم جزو آن گروه رستگار و سربلند شهید محسوب شود.
اتفاقا پیغمبر(ص ) فرمود: اى ام حرام , تو نیز جزو همان گروه خواهى بود!.
آرى , از ایـن مـاجـرا سـالـیـانـى گذشت , و سال ۲۷هجرى در زمان خلافت عثمان جنگ قبرس پیش آمد, در این جنگ ابوذر, ابودردا و عبادبن صامت شرکت داشتند و ام حرام هم به همراه شوهر خود در جنگ براى آب دادن سربازان و مداواى مجروحان شرکت کرده بود.
امـا وقـتـى آنان از کشتى پیاده شدند, در جزیره قبرس ام حرام در حالى که سوار مرکب بود و راه مى پیمود, مرکب او رم کرد, و ام حرام روى زمین پرت شد, و همانطور که رسول خدا(ص ) با احترام و اکـرام زیاد نسبت به او برایش شهادت در راه خدا را درخواست کرده بود, وى در این سفرجنگى جان خود را از دست داد و شهید شد.
خلاصه , عالمان و مورخانى مانند: شیخ طوسى , ابن عبدالبر, ابن حجر عسقلانى , و ابن اثیر, ام حرام یا رمیصا را از اصحاب رسول خدا(ص ) وبانوى راوى حدیث از آن حضرت شمرده بستگانش هم اهل علم و فضل و ارادت به اسلام و پیامبر(ص ) بوده اند.