eitaa logo
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
2.2هزار دنبال‌کننده
326 عکس
119 ویدیو
0 فایل
بسْم‌اللَّه الرحْمـٰن‌ ِالرحيم نه فریاد ، نه شکایت ؛ کآور،روح؛ گفتگوی دل با خداست! زمین‌مبدأ ، مامسافر ، مقصدخدا؛ - دست به دامان ِثقیلن ! - نماینده ولیِ‌فقیه در منزل ؛ @khamenei_ir @rahbar_enghelab_ir فوروارد؟! دنبال شهرت نیستیم فلذا می‌توانید کپی کنید*
مشاهده در ایتا
دانلود
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
لحظه افطار دعا مستجاب میشه مگه نه؟! پس ربَّنا آتِنا زیارتَ الحسین فی یومِ‌الاربعین..
لحظه‌ی ِافطار دعا مستجاب میشه مگه نه.. ؟! پس : رَبَّنا فَاغفِرلَنا ذُنوبَنا ، و کَفِّر عَنَّا سَیِئاتِنا ، و َتَوَّفَنا مَعَ الاَبرار ..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
هرگاه دلتان برای امام زمان تنگ شد ؛ به صفحات قرآن نگاه کنید ..🌿🤍
به خط پایان که نزدیک می شویم؛ تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند.. "شوقِ" تجربه قنوت هايي که هر کدامشان سفری بلند، به آسمان تو را رقم می زند.. یا "غم" از دست دادن سحر هايي که، بی نظیرترين فرصتهای هم آغوشی با توبوده اند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
به خط پایان که نزدیک می شویم؛ تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند.. "شوقِ" تجربه قنوت هايي که هر
دلم برایت تنگ می شود خدا برای لحظه هايي که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین، بالا نمی رفت.. برای لحظه هايي که چراغ های روشن خانه های همسایه،   شوق بیدار ماندن را در دلم، بیشتر می کند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
دلم برایت تنگ می شود خدا برای لحظه هايي که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین،
برای لحظه هايي که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان، بوسه های مداوم تو را احساس می کردم.. دلم برایت تنگ می شود خدا.. تو..   همان لذت شیرین لحظه افطارم بوده ای، که در اولین جرعه آب، تجربه اش می کردم..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
برای لحظه هايي که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان، بوسه های مداوم تو
تو..   همان احساس خالی شدنم، در لابلاي العفو های شبانه ام بودی.. که تمام جان مرا، با آرامشی عظیم،  احاطه می کردی.. دلم برایت تنگ می شود خدا.. نميدانم تا رمضان دیگر چه برایم مقدر کرده ای.. اما...  بگذار سهم من از این رمضان همین سجاده خیسی باشد که در همه طول سال،  نمناک باقی بماند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
تو..   همان احساس خالی شدنم، در لابلاي العفو های شبانه ام بودی.. که تمام جان مرا، با آرامشی عظیم، 
بگذار تمام  ارثیه ام از سحر هایش، همین قنوت هایی باشد که تا رمضان دیگر، حتی یک سحر نیز، از ادراکش جا نمانم.. بگذار خالی شدنم را تا رمضان دیگر به کوله باری سیاه تبدیل نکنم.. تصور جمع شدن سفره ات، دلم را می لرزاند.. رمضان می رود .. و... من..... می مانم......  یک دنیای شلوغ.... می ترسم... دوباره دستان تو را در شلوغ‌یِ بازار دنیا گم کنم....
واااااای..   دلم برایت تنگ می شود .. خدایا؟ می شود در میان دلم... چنان لانه کنی، که ترس نداشتنت پشتم را نلرزاند ؟؟ می شود قلبم را تنها به احاطه‌ی ِخودت دربیاوری ..؟؟
و قلم به دوش می کشد ، بار ِغمَ‌م را ..