«و کاش وقتی ابر غم به گلوی کوچکت میرسد، از یاد نبری شانهای در کار نیست. و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در آغوش باد گریه کنی. زیرا رنج تنهاست و رنجور تنهاتر.»
خ*ودک*شی میکنید؟
دیوونه ها مربای آلبالو، کباب، پیراشکی، مرغ سوخاری، پیتزا، حس چایی بعد خستگی، آب یخ بعد تشنگی، غروب و طلوع آفتاب، ماه، ماساژ، نون بربری داغ با پنیر خامه ای، برف، کتاب، گیاه، خواب، سفر، جنگل، دریا، حموم، موزیک، پتو و کولر، گوجه سبز، فیلم و سریال، قهوه، شکلات، لباسای اورسایز، بوت،
معجزه ها و اتفاقایی که قراره رخ بدن و ما ازشون بی خبریم چی پس؟
اون دنیا که فرار نمیکنه!
کسی که میخواد اینکارو انجام بده هیچ چیزی تو این دنیا براش جذاب نیست همه چیزو بی رنگ و سیاه سفید میبینه و هیچوقت هیچکس نمیتونه کسایی که همچین حرکتی رو زدن،درک کنه حتی نمیتونه قضاوت کنه و یا حتی راجبشون اظهار نظر کنه...اوکی؟
اونا فقط به یه آدمی که عمیقا درکشون کنه و کنارشون باشه یا یه دلخوشی حتی خیلی کوچیک نیاز دارن...یه روزنه نور هم براش کافیه...