eitaa logo
قرارگاه تحول فارس
110 دنبال‌کننده
446 عکس
66 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: پریا کاظمی و رضایی از بلوار اتحاد
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: فاطمه زهرا رضایی از شرغان
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: مبینا زارع بلوار اتحاد
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: مبینا زارع
32.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: فاطمه گشتاسبی مریم علیمردانی از محله ترکان
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان: هلیا زرین کلاه از سلطان آباد
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان :زهرا یوسفی از محله سهل آباد
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸برگزاری موکب ولادت امام صاحب الزمان(عج)🌸 🦋میزبان :زهرا یوسفی از محله سهل آباد
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😬سخت‌ترین کار دنیا تو این مدت بود؛ مربی بیست ساله محله ناامید آمد سمتم و گفت نمیشه، به خدا نظم دادن و گروه‌بندی برای اینا معنا نداره، من که روی صندلی فلزی زرد رنگ گوشه حیاط دست زیر چونه نشسته بودم، خندیدم و گفتم بیا چند دقیقه بشین، با هم یه راه حلی پیدا می‌کنیم. 😍راه حلمون جواب داد و جشنواره به خوبی برگزار شد. 🌱مشارکت معلم‌ها و مادرها، خودشون برای خودشون جشنواره برگزار کردن. 🌸مدرسه مهرگان، شرغون، بلواراتحاد، شیراز
صبح، زودتر از همیشه آغاز شده بود. نه فقط برای مربی کلاس سرکار خانم طیبی که نتیجه چند ماه تلاش شبانه روزی اش را محک می زد، بلکه برای زنانی که هر کدام با دفتری ساده، مدادی در دست و دلی پر از اضطراب و امید وارد حسینیه شدند. زنانی که شاید سال‌ها نام خود را فقط با اثر انگشت ثبت کرده بودند، امروز اما آمده بودند تا بنویسند؛ تا ثابت کنند «می‌شود». چهره‌ها ترکیبی بود از نگرانی و شوق. دست‌هایی که کمی می‌لرزید، اما چشم‌هایی که برق تصمیم در آن موج می‌زد. برای بعضی‌ها این اولین امتحان رسمی زندگی‌شان بود؛ امتحانی که نه فقط سنجش سواد، بلکه سنجش جرأت، ایستادگی و باور به خویش بود. یکی زیر لب آیه‌ای زمزمه می‌کرد، دیگری نفس عمیقی کشید و نوشت: نام خودش… نامی که حالا دیگر فقط یک صدا نبود، یک نوشته بود.
صبح شنبه ،۱۸ بهمن ۱۴۰۴، محله کوشک میدان حال و هوایی دیگر داشت. جمعی از مربیان جوان و دغدغه‌مند، دور هم جمع شده بودند تا درباره یکی از حساس‌ترین ایستگاه‌های زندگی انسان بشنوند؛ ایستگاه پرابهام نوجوانی. بر روی تخته، با خطی محکم نوشته شده بود: «بحران تردید» و پشت آن تخته، مردی ایستاده بود که سال‌هاست در مسیر تربیت می‌کوشد تا چراغ فهم را در دل نسل تازه روشن نگاه دارد؛ جناب آقای زارع مهذبیه. او با مهارتی آرام و تکیه‌دار، حرف از دل نوجوان گفت؛ از لحظه‌هایی که ذهن نوجوان میان باید و نباید، میان خواستن و نخواستن، میان ایمان و شک در رفت‌و‌آمد است. کلامش نه فقط آموزش، که نوعی آینه‌ ساختن بود؛ آینه‌ای برای هر مربی تا خودش را هم در آن ببیند—‌تا بداند تربیت، از شناخت خویش آغاز می‌شود. در میان چهره‌ها، سکوتی پُر از اندیشه موج می‌زد. گاهی سری به نشانهٔ تأمل، گاهی لبخندی کوتاه از فهم مشترک‌، و گاهی نگاهی که خبر از پرسشی درونی می‌داد. در پایان، گفت‌وگویی گرم میان حاضران شکل گرفت. این جلسه فقط یک دوره آموزشی نبود؛ شعله‌ای بود برای ادامه مسیر، برای مربیانی که باور دارند هر بحران، پلی است میان خامی و رشد.