صبح شنبه ،۱۸ بهمن ۱۴۰۴، محله کوشک میدان حال و هوایی دیگر داشت. جمعی از مربیان جوان و دغدغهمند، دور هم جمع شده بودند تا درباره یکی از حساسترین ایستگاههای زندگی انسان بشنوند؛ ایستگاه پرابهام نوجوانی.
بر روی تخته، با خطی محکم نوشته شده بود:
«بحران تردید»
و پشت آن تخته، مردی ایستاده بود که سالهاست در مسیر تربیت میکوشد تا چراغ فهم را در دل نسل تازه روشن نگاه دارد؛ جناب آقای زارع مهذبیه.
او با مهارتی آرام و تکیهدار، حرف از دل نوجوان گفت؛ از لحظههایی که ذهن نوجوان میان باید و نباید، میان خواستن و نخواستن، میان ایمان و شک در رفتوآمد است.
کلامش نه فقط آموزش، که نوعی آینه ساختن بود؛ آینهای برای هر مربی تا خودش را هم در آن ببیند—تا بداند تربیت، از شناخت خویش آغاز میشود.
در میان چهرهها، سکوتی پُر از اندیشه موج میزد. گاهی سری به نشانهٔ تأمل، گاهی لبخندی کوتاه از فهم مشترک، و گاهی نگاهی که خبر از پرسشی درونی میداد.
در پایان، گفتوگویی گرم میان حاضران شکل گرفت.
این جلسه فقط یک دوره آموزشی نبود؛ شعلهای بود برای ادامه مسیر، برای مربیانی که باور دارند هر بحران، پلی است میان خامی و رشد.
#شبکه_تحول_اجتماعی_استان_فارس
#دبیرخانه_نوجوان_فارس_شیراز
allaho akbar.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
صوت الله اکبر با پیشگفتار رهبر معظم انقلاب و اعلام ساعت
برای شب ۲۲ بهمن
تنطیم شده از ۱.۳۰ دقیقه قبل از ساعت ۹شب تا بعد از ۹ شب برای مساجد و پایگاه های بسیج
♦️مناسب پخش از بلندگو های مساجد و پایگاه ها برای فرداشب ۲۱ بهمن ماه ۱۴۰۴
https://eitaa.com/behdokht_tahavol
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللهاکبر…
اللهاکبرهایی که از مسجدالرضا گذشت،
در کوچهها چرخید
و با خاطره خون و جان این مردم درآمیخت.
پیر و جوان،
زن و مرد،
همه با هم یک جمله را فریاد زدند؛
جملهای که سالهاست
علامت ایستادگی این محله است.
دیشب، کوشک میدان
دوباره خودش را به خدا سپرد؛
و مسجدالرضا
شاهد عهدی شد
که هنوز زنده است.
اللهاکبر…
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش_ویدئویی
برگزاری جشنواره بازی – مدرسه بخرد، بهمن ۱۴۰۴
🔰از همان لحظهای که زنگ مدرسه به صدا درآمد، معلوم بود امروز با روزهای دیگر فرق دارد.
حیاط مدرسه بخرد دیگر فقط یک حیاط ساده نبود؛ تبدیل شده بود به صحنهای پر از خنده، هیجان، رقابت سالم و دویدنهای کودکانه.
بچهها با چشمهایی برقزده و دلهایی پر از شوق، از کلاسها بیرون آمدند.
صدای خندهها در هم میپیچید با تشویقها، با فریادهای «نوبت منه!» و «دیدی تونستم؟»
اینجا جشن بود؛ جشن بازی، جشن باهمبودن، جشن کودکی.
در هر گوشه، بازیای برپا بود؛
بازیهایی که فقط سرگرمی نبودند،بلکه تمرین همکاری، اعتماد، فکر کردن و جرئتورزی بودند.
دانشآموزانی که شاید در کلاس ساکت بودند، اینجا میدرخشیدند؛
یکی رهبر گروه میشد،یکی راهحل میداد،
و یکی با یک لبخند ساده، دلِ کل تیم را گرم میکرد.
معلمها و مربیان، فقط ناظر نبودند؛
همراه بودند، همدل بودند،گاهی تشویق میکردند،گاهی کنار بچهها میخندیدند
و گاهی با نگاهشان میگفتند:«ببین… تو میتونی.»
این جشنواره، فقط چند ساعت بازی نبود؛
نفسی تازه بود برای مدرسه،
یادآوری این حقیقت ساده که یادگیری، اگر با شادی همراه شود،در دلها ماندگار میشود.
#شبکه_تحول_اجتماعی_استان_فارس
#کارگروه_کودک