🌹بِســــمِ رَبِّ الْشُّہـَـــداءِوَالْصِـــدِّیٖقین🌹
#هرگز_تکرار_نخواهی_شد
بزرگداشت اسطوره خلیج فارس #سردار_تنگسیری
و پاسداشت زنان صبر و استقامت
✨با حضور همسر #شهید✨
🎤روایتگری حاج احمد #راستی همرزم شهید
🕰یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه ساعت ۱۶
📍مهدیه بزرگ بندرعباس ( چهارراه پردیس)
#ویژه_خواهران
#با_نشر_حداکثری_در_اجرمعنوی_مراسم_سهیم_باشیم
#استراحت_بماند_بعد_از_شهادت
کانال اطلاع رسانی مراسمات و برنامه های
هیات پیروان عترت واحد خواهران رزمندگان اسلام استان هرمزگان
https://eitaa.com/peyrovanetratbnd
📖👩🏻🏫 پاتوق مطالعاتی ۲
ویژه متوسطه اول ودوم و دانشجوها😎
⌚️دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ،
ساعت ۱۳ الی ۱۷
📍چهارراه پردیس
مهدیه بزرگ بندرعباس
برای شرکت در پاتوق مطالعه به نام کاربری زیر در پیامرسان بله پیام دهید:
@zahra_a17
•••
ما را در شبکه های اجتماعی
(روبیکا، ایتا، بله) دنبال کنید:
@fatemi_bnd
📗هیأترزمندگاناسلام شهرستانِ
بندرعباس، هیأت فاطمی (فادیا)📗
🌺💫«تشرّف» 💫🌺
🪄سلسله جلسات اخلاق مهدوی
📜 موضوع: ضرورت تربیت نفس
به کلام: استاد حجت الاسلام والمسلمین لبخندان «حفظه الله»
📆زمان: دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
⏰ساعت ۱۷:۳۰ عصر
📍مکان: چهارراه پردیس ،مهدیه بزرگ بندرعباس
🌺 دل را خبر کنید که وقت «تشرّف» است 🌺
🔸رسانه های رسمی هیات رزمندگان اسلام استان هرمزگان در بستر فضای مجازی
🔸#ایتا
🔗https://eitaa.com/heyat_bnd
🔸#روبیکا
🔗https://rubika.ir/heyat_bnd
🔸#بله
🔗https://ble.ir/heyat_bnd
🔸#سروش
🔗https://splus.ir/heyat_bnd
#هیئت_هفتگی
_ویژه دختران نوجوانوجوان_
📖👩🏻🏫پاتوق مطالعاتی۳
🚀📚درس با چاشنی جنگ۳
•🎤مهمان ویژه برنامه:
سرکار خانم موذن زاده
••• ویژه دختران بالای ۱۳ سال؛
از پذیرش مادران مهربان معذوریم🥰
⌚️چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ،
ساعت ۱۴ الی ۱۹
📍چهارراه پردیس
مهدیه بزرگ بندرعباس
برای شرکت در پاتوق مطالعه به نام کاربری زیر در پیامرسان بله پیام دهید:
@patogh_motaleati
•••
ما را در شبکه های اجتماعی
(روبیکا، ایتا، بله) دنبال کنید:
@fatemi_bnd
📗هیأترزمندگاناسلام شهرستانِ
بندرعباس، هیأت فاطمی (فادیا)📗
#اطلاعيه
🔍💡پاتوق مطالعاتی
_ویژه دختران نوجوانوجوان_
••• ویژه دختران بالای ۱۳ سال؛
از پذیرش مادران مهربان معذوریم🥰
شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه
ساعت ۱۴ الی ۱۸
📍چهارراه پردیس
مهدیه بزرگ بندرعباس
برای شرکت در پاتوق مطالعه به نام کاربری زیر در پیامرسان بله پیام دهید:
@patogh_motaleati
•••
ما را در شبکه های اجتماعی
(روبیکا، ایتا، بله) دنبال کنید:
@fatemi_bnd
📚هیأترزمندگاناسلام شهرستانِ
بندرعباس، هیأت فاطمی (فادیا)📚
" #نبض_قلم
#روایت "
❤️🩹✒️🕊️
- روايت دلي مراسم بزرگداشت شهيد تنگسيري -
• بخش اول •
اطلاعيه مراسم بزرگداشت شهيد تنگسيري را ديده بودم و به شوق جستجو و شناخت شهيد تنگسيري آمدم. در همان حيني كه پاهايم با سنگريزه هاي مسير رسيدن به مهديه همسفر شده بود، چشم هايم درحاليكه سعي مي كرد از نور آفتاب شديد فرار كند به قاب عكسي از شهيد تنگسيري برخورد كرد؛ راستش را كه بخواهيد چهره لبخند برلب شهيد با تابش مستقيم آفتاب، حالتي به خود گرفته بود كه انگار خود فرشته ها دكمه ثبت عكس را زده باشند و از خود بهشت برايمان فرستاده باشندش. به داخل مهديه رفتم و با باز شدن در، پرز هاي فرش آبي رنگ به چادرم چسبيد.
(خوش اومديد، بفرماييد. ممنون ميشم رديف هاي جلوتر رو پر كنيد.) خادمي حمايل خادمه الحسين سبز برتن اين را به من گفت و من هم طبق فرمايش او راهي رديف هاي جلو بودم كه صداي گفتگوي دو دوست را شنيدم. يكي شان مي گفت(اونجوري كه معلومه فكر كنم همسر شهيد صحبت نمي كنن) اين را كه شنيدم مسيرم را از جايي كه براي نشستن انتخاب كرده بودم به سمت يكي از مسئولين هيئت تغيير دادم. از او پرسيدم(همسر شهيد صحبت مي كنن؟) ايشان سر را به نشانه نه تكان دادند و من گفتم(عه. چرا؟ مشكلي براشون پيش اومده؟) (حقيقتش همسر شهيد با وجود اينكه چهار روز بعد شهادت كه لباس و پيكر شهيد رو ميارن و خودشون با صبوري تمام، لباسي كه حتي تكه هايي از پيكر شهيد هم روش بوده رو مي شورن، ميگن من طاقتشو ندارم راجع به شهيد حرف بزنم...) ناخودآگاه دهانم از هر پرسش ديگري بسته شد. سعي كردم مثل يك دختر خوب و سربه زير سرجايم بنشينم و از مراسم استفاده كنم اما مگر مي شد؟ مگر مي شد به صبر همسر شهيد كه توانسته بودند لباس خونين همسرشان را خودشان بشورند فكر نكرد؟ مگر مي شد عكس هاي شهيد كه روي دست هاي مردم و ديوار هاي مهديه در كنار تصوير امام شهيدمان بود را ديد و اشك نريخت؟ اصلا سردار تنگسيري، شهيد تنگسيري مگر شما چه كرده بوديد كه اين چنين نبودتان قلب صبور و مقاوم همسرتان را شكسته كه از حرف زدن درباره شما امتناع مي كنند؟
به جاي پي در پي پرسيدن اين سوال هاي بي پاسخ در ذهنم از بغل دستيم پرسيدم (ميدونين خانواده شهيد تنگسيري كجا نشستن؟) او هم با دستش سمت چپ را نشان داد و گفت (اونجا رو مي بيني؟ از آخر، دومين نفر همسر شهيدن. ما بقي عزيزان رو نمي شناسم ولي انگار عروس شهيد هم حضور دارن.) مكان حضورشان را كه فهميدم به بهانه هاي مختلف جايي مي نشستم كه از دور بتوانم رفتارشان با مردم كه تسليت و تعزيت و سرسلامتي مي دادند را نظاره كنم. همانطور كه نگاهم را به آنها دوخته بودم صحبت هاي همرزم شهيد و خاطراتشان با ايشان را گوش مي دادم. مدام شهيد خليج فارس را –سردار تنگسيري- خطاب مي كردند، انگار ايشان هم مثل ما هنوز شهادت همرزمشان را باور نكرده بودند... (سردار تنگسيري خيلي بيشتر از همه فرمانده هاي نيرو دريايي براشون ارتباط صميمي با كاركنان مهم بود. يعني نوع رفتارشون جوري بود كه كسي نگه –روم نميشه با سردار صحبت كنم- نه اينكه با اقتدار نباشن ها. نه! به وقتش جديت داشتن مثلا لحظه هاي حساسي مثل بسته شدن تنگه، لحن اعلام اين دستور خيلي با قاطعيت بود ولي هميشه مرز - اشداء علي الكفار و رحماء بينهم رو حفظ مي كردن.) هرچه بيشتر درباره شهيد مي شنيدم، بيشتر مي فهميدم تقصير خود سردار تنگسيري بود كه اين قدر همه دلتنگشان شده ايم؛ اصلا ويژگي مردان خدا همين است، نبودشان دل ها را به تنگ مي آورد...
از وقتي اندك شناختي درباره همسر شهيد تنگسيري به دست آوردم ايشان در نظرم بزرگوارتر از آن بودند كه من رويم بشود كه بروم تسليت بگويم. از خانمي كه به نظر مي رسيد براي سلام و احوال پرسي رفته بودند و همسر شهيد خيلي گرم ايشان را در آغوش گرفتند، پرسيدم(شما با خانواده شهيد نسبتي داريد؟) آن خانم هم با چهره اي خونسرد پاسخ دادند: (نه. همينطوري از بين جمعيت بلند شدم گفتم بهتره برم تسليت بگم. همين.) اين صحبت دلگرمي شد كه من هم بروم اما باز هم ترديد داشتم و منتظر فرصتي مناسب تر بودم كه خانم مجري اعلام كردند(خوش آمد ميگيم خدمت همسر شهيد بزرگوار محمدزاده كه قدم رنجه فرمودند و به جمع ما تشريف آوردند.) يعني همين خانمي كه تازه كنار همسر شهيد تنگسيري ايستاده اند و چهره شان بسيار آشناست، همسر شهيد محمدزاده اند؟ همينطور به نظر مي رسد... حالا فرصت خاصي است كه هرجايي توفيقش حاصل نمي شود، اينكه با دو بانوي مقاوم و صبور ديدار كنم.
•••
‹ فادیا ›
" #نبض_قلم #روایت " ❤️🩹✒️🕊️ - روايت دلي مراسم بزرگداشت شهيد تنگسيري - • بخش اول • اطلاعيه مرا
• بخش دوم •
ابتدا سمت همسر شهيد تنگسيري رفتم، جمله (سلام. خيلي تسليت ميگم ان شاءالله خدا بهتون صبر بده) را كه گفتم و خواستم دست اين خانم مهربان مجاهد كه در دستانم بود را ببوسم؛ ايشان دستشان را كشيده و سرم را بوسيدند و به حالتي كه انگار سال هاست من را مي شناسند گفتند (اين چه كاريه دخترم. شما تاج سر ماييد. شما ادامه دهنده راه شهدا هستيد.) آخ. انگار بند دلم پاره شد. مهمان ناخوانده اشك از اينكه چنين بار سنگيني را روي شانه هايم گذاشته بودند مقابل ديدگانم را گرفت.
به راستي من قرار است امتداد راه شهدا باشم؟ چه بار سنگيني! چه لطف بزرگي! نمي توانستم از هم نشيني با ايشان دل بكنم اما سراغ همسر شهيد محمدزاده رفتم، اين بار چون تجربه دار تر بودم توانستم دستشان را ببوسم و ايشان با مهرباني تسليت ما را پذيرفتند و با صدايي كه از قلب شكسته و دلتنگ مي آمد گفتند(شهيد محمدزاده خيلي شما دخترا رو دوست داشتن. خيلي به آينده شما دختراي نوجوون اميدوار بودن.) خداي من! بازهم مسئوليت. و اين بار اشك هايي كه مي خواستم جلوي ريختنشان را بگيرم از من خيلي قدرمندتر بودند.
نمي دانستم ديگر چه كاري را براي فرصت را غنيمت شماردن مي توانم انجام بدهم كه يادم افتاد دفترچه هميشگيم همراهم است، آن را با خودكار مشكي در دست گرفتم و با تواضع تمام مقابل هردو بزرگوار گرفتم و درخواست كردم اگر برايشان سخت نيست برايم يادگاري بنويسند. انگار مي خواستم گمشده ام را ميان حرف هايشان پيدا كنم. (بسمه تعالي. بسم رب الشهداء و الصديقين. عاقبت بخير و ادامه دهنده راه شهدا باشيد و هيچگاه نماز اول وقت را به تاخير نيندازيد.) اين جملات قلبم را به لرزه در آورده بود كه خط پايين ترش را خواندم: (شهيد محمدزاده) چه شد؟ يعني همسر شهيد واسطه شدند و از زبان خود شهيد راهنماييم كردند؟ عجيب است... انگار خود شهيد كه عاقبت بخير شده بودند، رمز عاقبت بخير شدن كه بهترين دعاي ممكن بود را در ادامه دادن راه شهدا و نماز اول وقت معنا كردند...
همسر شهيد تنگسيري چايي كه تازه سرد شده بود را آن طرف تر گذاشتند و با مهرباني و عطوفت دفترچه را گرفتند و نوشتند. (سلام عزيزم. ان شاءالله كه در تمام امور زندگي موفق و مؤيد باشيد.) مثل رفتارشان در مواجهه اولمان بسيار صميمي نوشته بودند و نفس عميقي كشيدم كه خداراشكر فعلا خبري از بار مسئوليت نيست. مكثي كردند كه تاريخ را بنويسند و دفتر را تحويل بدهند يا چيزي اضافه كنند كه اينطور نوشتند (و راه شهدا را ادامه دهيد.) عالي شد. مثل اينكه امروز شهدا خانواده هايشان را به عنوان نماينده انتخاب كرده بودند كه مطمئن شوند قرار است حتما راه شهدا را ادامه بدهم و بعد خيالشان آسوده شود. باشد، قبول است. قول قول. سخت است ولي حالا كه مشخص است شما برايم دعا مي كنيد من چه بهانه اي بياورم! بين خودمان بماند ته ته دلم منتظر نشانه ديگري بودم كه من هم خيالم از دعاي خير شهدا كه مسير را برايم آسان تر مي كند راحت شود كه ناگهان چراغ هاي مهديه قرمز رنگ شدند و سر چرخاندم ببينم چه شده كه ديدم پرچم سرخ رنگ متبرك به حرم امام حسين عليه السلام مهمان بعدي برنامه بوده است. حالا ديگر بهانه اي نمانده بود. من ماندم و بار مسئوليت ادامه دادن راه شهدا. راهي كه به همان ميزاني كه سخت است، اشتياق رسيدن به مقصد شيرينش مي كند.
مي دانستم به زودي قرار است دلتنگ اين حال خوب نفس به نفس شدن با آدم هاي خدايي بشوم پس با خود گفتم توفيق تماشايشان را از خودم صلب نكنم. دوباره نزديك رفتم و اين بار ديدم دختر كوچكي سمت همسر شهيد تنگسيري رفته است و درحاليكه ايشان را محكم در آغوش گرفته است در گوششان به نظر چيزي درباره دعاي شهادت نجوا مي كند كه ايشان با لبخندي اميدوارانه و دلسوزانه مي گويند(عزززيزم. شما درس بخون، موفق شو بعد يه عمر خدمت ان شاءالله شهيد ميشي.) خانمي كه آن كنار است به گونه اي كه در ذهن آن دخترك ثبت شود بلند تكرار مي كنند(فعلا خدمت، خدمت، خدمت!)
هنگامي كه وقت خداحافظي و رفتن خانواده شهيد مي رسد، همسر شهيد تنگسيري عكس همسرشان را قبل گذاشتن در كيف وسايلشان، محكم بغل مي كنند و مي بوسند... انگار در تمام اين مدت ايشان سعي داشتند نماينده خوبي براي همسرشهيدشان باشند كه به راستي اين چنين بودند...
شايد ادامه دهنده راه شهدا بودن يعني همين. يعني اينكه در هرلحظه زندگي خودم را نماينده شهدا بدانم، اينكه كاري كنم كه شهدا از آن بالا بالاها تشويق كنند و موجب افتخارشان باشم. و مطمئن باشند كه خودشان را سپر بلاي كساني كرده اند كه قدردان و شايسته حفظ اين مسير رسيدن به قله اند.
در آخر با خود زمزمه مي كنم(خدايا من را شرمنده شهدا قرار نده و توفيق بده كه بتوانم راه شهدا را آنگونه كه بايد ادامه دهم...)
•••
ما را در شبکه های اجتماعی
(روبیکا، ایتا، بله) دنبال کنید:
@fatemi_bnd
🥀هیأترزمندگاناسلام شهرستانِ
بندرعباس، هیأت فاطمی (فادیا)🥀
خدایا چقدر به من نزدیکی و من از تو دورم...
✨مراسم دعای پر فیض #عرفه ✨
🎤با نوای :
حاج اسماعیل تذرو
📆 زمان : سه شنبه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۵
⏰ساعت ۱۵/۳۰
📍مکان : چهار راه پردیس ، مهدیه بزرگ بندرعباس
🔸رسانه های رسمی هیات رزمندگان اسلام استان هرمزگان در بستر فضای مجازی
🔸#ایتا
🔗https://eitaa.com/heyat_bnd
🔸#روبیکا
🔗https://rubika.ir/heyat_bnd
🔸#بله
🔗https://ble.ir/heyat_bnd
🔸#سروش
🔗https://splus.ir/heyat_bnd