eitaa logo
 ִֶָ𓏲࣪𝙁o𝙧 𝘆o𝘂
10.2هزار دنبال‌کننده
953 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
𓂃𝗜𝗇︎ 𝗧𝗁︎‌𝗲 𝗡‌𝖺‌𝗺꯭𝖾 𝗼𝖿︎ 𝖦‌꯭𝗼𝗱🌞𓍯 اَولین چنل فوریو در ایتا🧏🏼‍♀💓 صرفا جهت سرگرمیتون🌟 ˓𖨥. 𝖢𝖱︎ ፧ #SB ˒ ֢. @Shadow_Ads ˓ منبع تیکتاک و اینستا.
مشاهده در ایتا
دانلود
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی به عنوان یه پول دوست واقعا سخت میگذره - 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی بعد اینکه همه چیزو رها کردی - 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
- 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
هدایت شده از گسترده امید
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه بِدونی ترکیب وازلین و تٌخممٌرغ چه کاربردی داره ؛لحظه ای تعلّل نمیکنے😳 جوری جِلوی خَرجای میلیونی پوست و مو رو میگـــیره که بــــاورت نـِــمیشه 😮🔴 دَستور تَهیه و مَصرف دَر چَنل زیر 👇 https://eitaa.com/joinchat/4283760996Cfb6c01f989 🔥تِست و تائیدشده تَوسط اَعضا☝️😍
هدایت شده از ( 🧡🙏🏻صبور باشید )
با ماساژ این قسمت از بدن حافظه ت رو قوی کن👇🙏👇 https://eitaa.com/joinchat/4283760996Cfb6c01f989
905.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بعد دیدن زیباییت به زانو میوفتم🛐 - 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اره بابا عالیم - 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
- 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @Foryou1💆🏻‍♀️
من سما ی دختری شر و شیطون که وقتی دوسالم بوده منو داخل خیابون رها میکنن و من سر از یتیم خونه درمیارم اونجا یکی از مسئولهای یتیم خونه سرپرستیمو قبول میکنه زندگی نسبتا خوبی داشتم تمام تلاشمو میکردم که داخل مدرسه بهترین باشم شبانه روز درس خوندم تا شدم ی خانم دکتر ازفرط خوشحالی روی ابرها بودم که یکروز از ، شانس بدم بخاطر قصور پزشکی بیمارم دچاره سانحه شد من من تبعید شدم به ی روستای دور افتاده که ی ارباب خشن و مغرور داشت که بخاطره اتفاقی که در گذشته براش افتاده بود از پزشکها متنفر بود و من بیخبر از این موضوع وارد روستا شدم و مستقیم رفتم داخل خونه‌ی که برام محیا شده بود... ولی بمحض اینکه درو باز کردم چیزی دیدم که از ترس جیغ زدم و از هوش رفتم اون ارباب از خدا بیخبر.....😱😢⭕️ برای خوندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
من سما ی دختری شر و شیطون که وقتی دوسالم بوده منو داخل خیابون رها میکنن و من سر از یتیم خونه درمیارم اونجا یکی از مسئولهای یتیم خونه سرپرستیمو قبول میکنه زندگی نسبتا خوبی داشتم تمام تلاشمو میکردم که داخل مدرسه بهترین باشم شبانه روز درس خوندم تا شدم ی خانم دکتر ازفرط خوشحالی روی ابرها بودم که یکروز از ، شانس بدم بخاطر قصور پزشکی بیمارم دچاره سانحه شد من من تبعید شدم به ی روستای دور افتاده که ی ارباب خشن و مغرور داشت که بخاطره اتفاقی که در گذشته براش افتاده بود از پزشکها متنفر بود و من بیخبر از این موضوع وارد روستا شدم و مستقیم رفتم داخل خونه‌ی که برام محیا شده بود... ولی بمحض اینکه درو باز کردم چیزی دیدم که از ترس جیغ زدم و از هوش رفتم اون ارباب از خدا بیخبر.....😱😢⭕️ برای خوندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a