پرایوتِ دتری
بعدا؟ بعدا دیگه یاد گرفتم بی تو زندگی کنم.
بعدا؟
بعدا دیگه عادت کردم به نشدنا.
هدایت شده از ᴘʀɪᴠᴀᴛᴇ ᴛʜᴏᴜɢʜᴛs
گیریم بعدی خوشگلتر ، کی میخوای سیر شی؟ با کی میخوای پیر شی ؟.
نه بر شانه پدر گریستیم، نه درد دل با مادر کردیم تا مبادا ناراحت شوند، خودمان، خودمان را بزرگ کردیم، از بیرون گل بلبل، امّا از درون ویران.
اوضاع اونجایی بد میشه که تو به غم عادت میکنی.
چون همیشه و هر لحظه هر جایی کنارت بوده مثل اون دستبندی که اگه تو دستت نباشه انگار یه چیزی کمه.
مثل اون لباسی که اگه نپوشیش حس امنیت نداری و اون وقته که یه غم دیگهرو به خاطر نبود اون غمه تحمل میکنی.
پرایوتِ دتری
نه بر شانه پدر گریستیم، نه درد دل با مادر کردیم تا مبادا ناراحت شوند، خودمان، خودمان را بزرگ کردیم،
همیشه خیلی دلم میخواست با خانواده درد و دل کنم ..
ولی هیچ وقت دلم نیامد غم خودتو به اونا هم انتقال بدم دقیقا برعکس اونا.. :)
هرچی بزرگتر میشم بی حوصله تر میشم
امسال اصلاااا حوصله ی مهمون ندارم
حتی اون فامیل خفنه