eitaa logo
فِراق!🫀
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
«بـِسـم ربــ آرام دل هاحُسـین» • از دل سخـن میگویـیم بآشـد تا یـآر بنگـرد🌱💔 •شـروع‌عـشق‌بازے:بَدوِ خِلقَـتــ✨ •شـروع‌‌مشق‌ِ فراق:1402/3/27 "کپی‌‌!؟حلالت‌‌ خادم⇩ @gharid_tos ادمین‌‌تبلیغ‌وتبادلات⇩ @Shahidch
مشاهده در ایتا
دانلود
باهرچه‌می‌زنی‌توبزن‌بافراق‌نه . . دورم‌کن‌ازتمام‌جهان‌ازعراق‌نه . . 💔 /
ولی محرم یه چیز دیگه ست...❤️‍🩹💔
دلگیر نباش؛ دلت ك گیر باشد رها نمی‌شوی . یادت باشد . . خدا بندگانش را با آنچه بدان‌دل‌بسته‌اند ، می‌آزماید :) - شهیدهمت .
ازهـَرچـِه‌هست‌دوروبـَرم‌خـَسته‌اَم‌فـَقط صـَحن‌وسـَرآی‌شـٰاه‍ خرآسـٰانم‌آرزوسـت:)
هروقت‌کسی‌ناراحت‌تون‌کرد‌به‌ساعت نگاه‌کنید،ببینیدساعت‌چنده؟! به‌فرض‌مثال‌اگرساعت۳بودیانزدیک‌این عدد،بگیدیاامام‌حسین'علیه‌السلام'به‌خاطر شمامی‌بخشم...🤍 ایده‌ی‌قشنگی‌بود می‌شه‌برا‌هرچیزی‌استفاده‌اش‌کرد! مثلاًهروقت‌خواستیم‌گناه‌کنیم نگاه‌به‌ساعت‌کنیم‌وبه‌معصوم‌پناه‌ببریم.. یامثلاًهروقت‌دلمون‌گرفت به‌ساعت‌نگاه‌کنیم‌وباهاشون‌دردودل‌کنیم.. مثلاً‌هروقت.... می‌شه‌این‌جوری‌هم،‌همیشه‌ به‌یاد امام‌زمان باشیم..🌱
ای پسرِفاطمه، منتقمِ تو هستیم..
در مظلومیت سید علی خامنه‌ای همین بس که خیلیا بعد شهادت آقا فهمیدن ایشون دختر دارن یکی هم هست دخترش و کرده عروسک دستش😏
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دَر جَوانی که دَویدیم و نَدیدیم تو را ...)
💌امام زمان علیه السلام : ما أرْغَمُ أنْفُ الشَيْطانَ بِشَى ءٍ مِثْلَ الصَّلاةِ، فَصَلِّهاوَ أرْ غَمْ أنْفَ الشَّيْطانَ با هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان به خاك ماليده نمى شود پس نماز را به پادار و بينى شيطان را به خاك بمال📿
مگه قشنگ تر از اینم داریم:)🫀؟
این یه عکسه چرا گریه میکنی؟! _اون عکس:
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ اراد در ماشین رو باز کرد گفت ×بیا سوار شو بریم خونه چند ثانیه نگاهش کردم و به محمدحسین گفتم _منو میبری؟ +ارام اذیت نکن صدامو یکم بردم بالا و گفتم _منو میبری یا تاکسی بگیرمممم؟؟؟ +خیلی خب باشه بیا بریم بچه هارو سوار ماشین محمدحسین کردم و خودم نشستم جلو اراد هم مدام حرف میزد و دلم میخواست خفش کنممممم محمدحسین اومد نشست و استارت زد و قبل از اینکه چیزی بگه گفتم _محمدحسین خواهشا هیچی نگووو هیچی نمیخوام بشنوم نفسی کشید و سرشو تکون داد...تا خونه هیچی نگفت و وقتی رسیدیم بچه هارو پیاده کردم و گفتم _ممنون +نمیخوای فکر ک.. _نه اراد جلوم وایساد و گفت ×کجا؟ _کوری؟؟؟ اومدم خونه مامانم ×بچه هارو بده من بیا بریم خونه ‌ی خودمون _خونه‌ی خودتون... خونه ی تو و شیما ×آرام میفهمی چی میگییییی؟؟ _منو همینجا بُکُشَندَمَم پامو دیگه توی اون خونه نمیزارم ×ارام توروخدا اذیت نکن بیا بریم خونه عزیزِ من _من یه اشتباه رو چند بار تکرار نمیکنم دفه ی قبل هم اشتباه کردم حاضر شدم کنار تو زندگی کنم ولی دیگه این اشتباه رو تکرار نمیکنم ×چی داری میگییی؟؟ کودوم اشتباه؟ مگه چیکار کردم؟ _هه تازه میپرسی چیکار کردی؟؟ انگار حافظتم پاک شده بهتره بری پیش یه متخصص مغز و اعصاب انگار عصبیش کردم که گفت ×آرام بس کن دیگههههه...الان میگی چیکار کنمممم؟؟ چه خاکی تو سرم بریزم تا تو راضی شی؟؟؟ با خونسردی گفتم _طلاقم بده ×چییییی؟؟؟ _نشنیدییی؟؟؟ میگم طلاقم بده میخوام ازت جدا شم ×آرام انگار سرت به جایی خورده اصن میفهمی چی داری میگی _اره کاملا متوجه حرفام هستم کسی که انگار نمیدونه تو چه موقعیته تویی داشت دعوا میشد و کم کم صدای جفتمون بالا رفته بود محمدحسین اومد اراد رو کنار کشید و یه چیزی بهش گفت که اراد بیشتر عصبانی شد و من با بچه ها در خونه رو باز کردم و رفتم داخل...اراد هم اولش یکم به در کوبید و بعد دیگه صداش قطع شد 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 نظراتتون در مورد رمان برامون تو ناشناس بگید 🙃🌸👆🏻👆🏻👆🏻 •--------࿐✿࿐---------• @𝓇𝑜𝓂𝒶𝓃𝑒_𝓂𝒶𝓏𝒽𝒶𝒷𝓎💕