باهرچهمیزنیتوبزنبافراقنه . .
دورمکنازتمامجهانازعراقنه . . 💔
#امام_حسین / #محرم
دلگیر نباش؛
دلت ك گیر باشد رها نمیشوی .
یادت باشد . .
خدا بندگانش را
با آنچه بداندلبستهاند ، میآزماید :)
- شهیدهمت .
ازهـَرچـِههستدوروبـَرمخـَستهاَمفـَقط
صـَحنوسـَرآیشـٰاه خرآسـٰانمآرزوسـت:)
#امام_رضاجانم
هروقتکسیناراحتتونکردبهساعت
نگاهکنید،ببینیدساعتچنده؟!
بهفرضمثالاگرساعت۳بودیانزدیکاین
عدد،بگیدیاامامحسین'علیهالسلام'بهخاطر
شمامیبخشم...🤍
ایدهیقشنگیبود
میشهبراهرچیزیاستفادهاشکرد!
مثلاًهروقتخواستیمگناهکنیم
نگاهبهساعتکنیموبهمعصومپناهببریم..
یامثلاًهروقتدلمونگرفت
بهساعتنگاهکنیموباهاشوندردودلکنیم..
مثلاًهروقت....
میشهاینجوریهم،همیشه
بهیاد امامزمان باشیم..🌱
در مظلومیت سید علی خامنهای
همین بس که خیلیا بعد شهادت آقا
فهمیدن ایشون دختر دارن
یکی هم هست دخترش و کرده عروسک دستش😏
💌امام زمان علیه السلام :
ما أرْغَمُ أنْفُ الشَيْطانَ بِشَى ءٍ مِثْلَ الصَّلاةِ، فَصَلِّهاوَ أرْ غَمْ أنْفَ الشَّيْطانَ
با هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان به خاك ماليده نمى شود
پس نماز را به پادار و بينى شيطان را به خاك بمال📿
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻
🌱🌻
🌻
🌻#عشق_به_طعم_انتقام
🌱#پارت۳۷۱
✨آرام✨
اراد در ماشین رو باز کرد گفت
×بیا سوار شو بریم خونه
چند ثانیه نگاهش کردم و به محمدحسین گفتم
_منو میبری؟
+ارام اذیت نکن
صدامو یکم بردم بالا و گفتم
_منو میبری یا تاکسی بگیرمممم؟؟؟
+خیلی خب باشه بیا بریم
بچه هارو سوار ماشین محمدحسین کردم و خودم نشستم جلو اراد هم مدام حرف میزد و دلم میخواست خفش کنممممم محمدحسین اومد نشست و استارت زد و قبل از اینکه چیزی بگه گفتم
_محمدحسین خواهشا هیچی نگووو هیچی نمیخوام بشنوم
نفسی کشید و سرشو تکون داد...تا خونه هیچی نگفت و وقتی رسیدیم بچه هارو پیاده کردم و گفتم
_ممنون
+نمیخوای فکر ک..
_نه
اراد جلوم وایساد و گفت
×کجا؟
_کوری؟؟؟ اومدم خونه مامانم
×بچه هارو بده من بیا بریم خونه ی خودمون
_خونهی خودتون... خونه ی تو و شیما
×آرام میفهمی چی میگییییی؟؟
_منو همینجا بُکُشَندَمَم پامو دیگه توی اون خونه نمیزارم
×ارام توروخدا اذیت نکن بیا بریم خونه عزیزِ من
_من یه اشتباه رو چند بار تکرار نمیکنم دفه ی قبل هم اشتباه کردم حاضر شدم کنار تو زندگی کنم ولی دیگه این اشتباه رو تکرار نمیکنم
×چی داری میگییی؟؟ کودوم اشتباه؟ مگه چیکار کردم؟
_هه تازه میپرسی چیکار کردی؟؟ انگار حافظتم پاک شده بهتره بری پیش یه متخصص مغز و اعصاب
انگار عصبیش کردم که گفت
×آرام بس کن دیگههههه...الان میگی چیکار کنمممم؟؟ چه خاکی تو سرم بریزم تا تو راضی شی؟؟؟
با خونسردی گفتم
_طلاقم بده
×چییییی؟؟؟
_نشنیدییی؟؟؟ میگم طلاقم بده میخوام ازت جدا شم
×آرام انگار سرت به جایی خورده اصن میفهمی چی داری میگی
_اره کاملا متوجه حرفام هستم کسی که انگار نمیدونه تو چه موقعیته تویی
داشت دعوا میشد و کم کم صدای جفتمون بالا رفته بود محمدحسین اومد اراد رو کنار کشید و یه چیزی بهش گفت که اراد بیشتر عصبانی شد و من با بچه ها در خونه رو باز کردم و رفتم داخل...اراد هم اولش یکم به در کوبید و بعد دیگه صداش قطع شد
🌻نویسنده؛مصباح الهدی
کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029
نظراتتون در مورد رمان برامون تو ناشناس بگید 🙃🌸👆🏻👆🏻👆🏻
•--------࿐✿࿐---------•
@𝓇𝑜𝓂𝒶𝓃𝑒_𝓂𝒶𝓏𝒽𝒶𝒷𝓎💕