🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻
🌱🌻
🌻
🌻#عشق_به_طعم_انتقام
🌱#پارت۳۸۰
✨آرام✨
اونم بلند شد... به طرف محمدحسین رفتم در سکوت نگام میکرد ببینه چی میخوام بگم اراد هم پشت سر من منتظر واکنشم بود برگشتم طرف اراد و گفتم
_بهتره وقتتو اینجا تلف نکنی من پامو تو خونه ی تو نمیزارم
+حکم دادگاهه خودتم که اونجا بودی شنیدی اجازه ی طلاق ندادن پس بیا بریم
_هه باشه طلاق نمیگیرم ولی ازت جدا زندگی میکنم عین این چهارسال...این چند سال مگه من از تو طلاق گرفتم؟؟ نه ولی حتی نمیدونستی من کجام از این به بعدم همینجوره
+چرا داری لجبازی میکنی؟؟ حکم دادگاه اینه که تو با من زندگی کنی و اگه موردی ازم دیدی بری طلاقتو بگیری منم چنین اجازه ای بهت نمیدم که بری جدا زندگی کنی
_حالا میبینیم
محمدحسین از پشت سرم صدام زد برگشتم و با نگاهم داشتم میگفتم چیه؟؟
دستمو گرفت و منو از اراد دور کرد میخواست باهام تنها حرف بزنه، یکم دور شدیم دستمو ول کرد و گفت
×ارام درست توضیح بده ببینم میخوای چیکار کنی
_اجازه ی طلاق که ندادن منم میرم خونه مامان با بچه ها زندگی میکنم ارادم بره تو خونه ی خودش زندگی کنه
×به نظرت چنین کاری امکان پذیره؟؟
_چرا نباشه؟ این چهارسال نتونستم اینکارو بکنم؟؟؟ تونستم و این کار رو هم میکنم
×به نظرت اراد میزاره چنین کاریو بکنی؟
_غلط کرده نزاره
×حالا چه غلط بکنه چه نکنه با شناختی که ازش دارم امکان نداره بزاره بری ازش جدا زندگی کنی
_نزاره فرار میکنم
×دیوونه شدی؟؟
_فک کردی نمیتونم اینکارو بکنم؟؟ من حاضرم همینجا خودمو بکشم ولی دیگه با اراد زندگی نکنم
×چرااا؟؟ چرا ارام؟؟ چرا نمیخوای باهاش زندگی کنی؟؟ ببین بهت حق میدم بخاطر کارهای گذشتش هنوز دلخور باشی من خودمم وقتی فهمیدم به حدی عصبانی شدم که بدون توجه به ماجرای اصلی سرش داد و بیداد راه انداختم و مشت زدم توی صورتش... ولی وقتی یکم اروم شدم تا حدودی بهش حق دادم این تصمیم رو بگیره باور کن اون زمان اراد هم داشته عذاب میکشیده توی این چند سال من حالشو میدیدم تو که نمیدیدی...این چند سال میتونم بهت اطمینان کامل بدم که اراد همه جوره عاشقته و دوستت داره...اراد بخاطر پیدا کردن تو و وضعیت عذاب وجدان خودش نردیک بود ورشکست بشه تو اصن میدونستی اینو؟؟
_محمدحسین تو تا فردا صبح بشین برا من سخنرانی کن ولی من از تصمیمم بر نمیگردم من نمیخواممم باهاش زندگی کنم دوسش ندارم ازش بدم میاد...باشه قبول اراد عذاب کشیده اراد ورشکست شده اراد عذاب وجدان داشته قبول ولی من نمیخوام برم کنارش زندگی کنم
محمدحسین نفسشو یجا بیرون فرستاد و گفت
×ببین تو برو باهاش زندگی کن اگه مشکلی، بدی، موردی ازش دیدی من خودم بهت قول میدم یا طلاقتو ازش بگیرم یا ازت حمایت میکنم بری جدا ازش زندگی کنی
_تو که باز برگشتی سر پله ی اول...بابا من نمیخوام باهاش زندگی کنم نمیخواممممممممممم
×پس اگه اراد زوری بردت توی خونه و هر کاری باهات کرد به من دیگه هیچ ربطی نداره
حرفی نزدم و بی حوصله سرمو تکون دادم ولی راضی نشده بودم و اگه منو زوری میبرد از اون خونه فرار میکردم
🌻نویسنده؛مصباح الهدی
کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029
•--------࿐✿࿐---------•
⊰✾﷽✾⊱
بِسمِ رَبِ نـٰآمَتْـ ڪِھ اِعجٰاز میڪُنَد...
یـٰااُمٰــاهْ ••💚
سلام ، روزتون معطر به نام
امیرالمؤمنین"علیهالسلام"وحضرتزهرا
"سلاماللهعلیھا"🌱
هدایت شده از فِراق!🫀
حسین ستودهنماهنگ العجل 320.mp3
زمان:
حجم:
9M
حرمتعَرشبرین،،بهترینجایزمین🙂.
𓏲࣪