دیدار حرمت علاج جان هاست..
صدای اذانت محرم جان هاست..
پناهم بده ای پناهنده ... ❤️🩹
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻
🌱🌻
🌻
🌻#عشق_به_طعم_انتقام
🌱#پارت۳۹۶
✨آرام✨
عصبی بودم و اینکه زود عصبی میشدم اصلا دست خودم نبود و حوصله نداشتم...تا رسیدن به خونه آراد داشت سیگار میکشید وقتی رسیدیم خونه ماشینو برد توی حیاط و من پیاده شدم و به طرف در رفتم و اراد هم پشت سرم میومد هوا تازه تاریک شده بود در اتاق رو باز کردم و همه جا تاریک بود چند بار آوا رو صدا زدم و همین که لامپ رو روشن کردم صدای دست و جیغ بلند شد و برف شادی ریخت روی سرم...همه اومده بودن اینجا محمدحسین، فاطمه، بچه هاشون، شوهر اوا، ریحانه و خود اوا اومده بودن برا من تولد بگیرن هوفففف... اراد اومد رو به روم و لبخندی زد و دست گُل نرگسی گرفت جلوم با اینکه عاشق گل نرگس بودم ولی با اخم به اراد نگاه کردم پس برای همین دو ساعته منو از خونه برده بیرون و هی توی این خیابون ها تاب میده و حرف میزنه...من حوصله ی خودمم ندارم که برسه به بقیه اخه تولد این وسط چیهههه؟؟؟ من اعصاب خودمم ندارم
با همشون سلام و احوالپرسی کردم و اروم گفتم
_من خستم خدافظ
به سمت اتاق رفتم میتونستم متوجه بشم چقدر همشون تعجب کردن و تا وقتی وارد اتاق بشم نگاه سنگین همشون روم بود...کلافه رفتم توی اتاق و نشستم روی تخت و چند دقیقه بعد در اتاق باز شد و محمدحسین اومد توی اتاق و نشست کنارم نگاهش کردم که با لبخند گفت
+الان این رفتارت یعنی ما از خونت بریم بیرون
_این چه حرفیه داداش من فقط خستم حوصلهی این بچه بازی هارو هم ندارم در ضمن اینجام خونه ی آراده خودش مهمون دعوت کرده خودشم بره کارهاشو بکنه، به من چههه
+ارام تولدته دیگه اذیت نکن
_هه تولد؟؟ منظورت تولد آرامیه چند ساله مُرده؟؟؟ تا جایی که میدونم برای مُرده مراسم سالگرد میگیرن میرن بالای سر قبرش خرما میدن
ناراحت گفت
+آرام این چه حرفیه؟؟ تو که خداروشکر صحیح و سالمی
لبخند تلخی زدم و گفتم
_صحیح و سالم؟؟ نه محمدحسین؛ تو به آدمی که لبخند روی لب هاش نمیاد میگی صحیح و سالم؟؟؟ به ادمی که از شدت افسردگی دیگه گریه نمیکنه میگی صحیح و سالم؟؟ به آدمی که باید داروخونه رو بخاطر وضعیتش بخوره میگی صحیح و سالم؟؟؟ نه، نه؛محمدحسین اگه بخاطر بچه هام نبود تا حالا صد بار خودمو کشته بودم
محمدحسین ناراحت گفت
+ببین ارام ما هممون جمع شدیم تا حالتو خوب کنیم آراد واقعا نگرانته دوست داره مثل گذشتت شی اون دوستت داره
_هه دوست داره؟؟؟ دوست داشتن بره بخوره تو فرق سرش...الان پاشو پنجره رو باز کن ببین چیکار کرده...نردهی آهنی زده، در خونه رو قفل میکنه جوری که من حتی پامو نمیتونم توی حیاط بزارم اونوقت این دوست داشتنه؟؟؟ نه محمدحسین این دوست داشتن نیست این شکنجه اس... مگه آدم کسیو که دوسش داره عذاب میده؟؟؟ اون الان داره منو عذاب میده من اینجا دارم عذاب میکشم اونوخ تو اسم اینو میزاری دوست داشتن؟؟
چیزی نگفت که ادامه دادم...
🌻نویسنده؛مصباح الهدی
کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029
•--------࿐✿࿐---------•
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻
🌱🌻
🌻
🌻#عشق_به_طعم_انتقام
🌱#پارت۳۹۷
✨آرام✨
چیزی نگفت که ادامه دادم
_الان تولد گرفته که چییی؟؟ که بگه من دوستت دارم؟؟ با این کارهاش انتظار چی دارههه؟؟ اصن ای کاش من به دنیا نمیومدم...اون از اول کار و انتقامش اون از ازدواج اجباریمون و مخفی کردن بازداشت شدن پارسا، اون از ماجرای قاچاقش که چنین رفتاری با من داشت اون از ماجرای....
پرید وسط حرفم و گفت
+قاچاق؟؟
_بله قاچاق ؛ شاهکار جدیدشونه که تو اطلاع نداشتی؛ چندسال پیش میخواسته قاچاقی وسیله وارد کنه که من نذاشتم و وقتی ماجرا رو فهمیده میاد میزنه توی گوشِ من و هرچی از دهنش در اومده گفته
+من نمیدونستم
_اره به تو نگفتم...کثافت کاری هاش که یکی دوتا نیست
سکوت کرد که ادامه دادم
_اون از ماجرای مُردن مهراد توی اون تصادف که تقصیر اراد بود و حتی نذاشت من بچمو یبار دیگه ببینم بعد خاکش کنه ماجرای چهارسال پیش و کارهاشو که دیگه نگم...بعد با این همه کثافت کاری انتظار داره الان من چیکار کنممم؟؟ انتظار داره برم بهش بگم اشکالی نداره عزیزم طوری نیست ؟؟...نه محمدحسین نه ؛من دیگه ارام سابق نیستم که با یه پشیمونی و عذرخواهی ساده ببخشمش و اون باز هم بره کثافت کاری کنه و فقط بلد باشه بیاد یه کلمه بگه ببخشید غلط کردم...نه محمدحسین نه، من دیگه کوتاه نمیام بسه دیگه هرچی بخشیدم
محمدحسین بیچاره مونده بود چی جواب منو بده حرفام کاملا حقیقت بود و اون هیچی نمیتونست بگه بلند شد و گفت
+خدافظ
میخواست از اتاق بره بیرون که گفتم
_محمدحسین من با هیچکس توی این خونه مشکلی ندارم تنها مشکل من آراده که متاسفانه هیچکدومتون نمیخوایین اینو قبول کنین...خواهشا رفتی بیرون به اراد بگو پنج کیلومتری این اتاق نیاد چون اصلا حوصلشو ندارم
چیزی نگفت و از اتاق رفت بیرون
🌻نویسنده؛مصباح الهدی
کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029
•--------࿐✿࿐---------•
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻🌱🌻
🌱🌻🌱🌻
🌻🌱🌻
🌱🌻
🌻
🌻#عشق_به_طعم_انتقام
🌱#پارت۳۹۸
✨آرام✨
چند دقیقه بعد صدای خداحافظی هاشون بلند شد همشون رفتن و اراد و بچه ها هیچکدومشون طرف اتاق نیومدن...قرصامو خوردم و انقدر نشستم روی تخت تا خوابم گرفت و دراز کشیدم خوابیدم
نمیدونم ساعت چند چشمام باز شد حتی توان اینکه چشمامو باز نگه دارمو نداشتم ، چشمامو بستم و باز خوابم برد...دوباره بی حال بیدار شدم و باز خوابم برد...همینجور بیدار شدم و دوباه خوابم میبرد و هیچ جونی توی بدنم نداشتم حتی نمیتونستم یکی از انگشتاما تکون بدم
✨آراد✨
وقتی ارام اونجوری برخورد کرد خیلی ناراحت شدم تا حدودی بخاطر کارهاش بهش حق میدادم ولی اصلا فکرشم نمیکردم بخواد اینجوری جلوی آوا و داداشش بگه خستم و بره توی اتاق...بعد از اینکه محمدحسین از اتاق اومد بیرون اومد طرف من و اروم جوری که فقط خودم بشنوم گفت
+آرام خیلی از دستت ناراحت و عصبانیه این آرامی که من دیدم تو چه به زور هم اینجا نگهش داری چه باهاش راه بیایی به اون آرام سابق بر نمیگرده درضمن گفت بهت بگم پنج کیلومتری اتاق هم نری
بعد از حرفش خداحافظی کرد و همشون رفتن کلافه بودم و اعصابم خورد بود منم تا یجا کِشش دارم خسته شده بودم دیگه...تا کی اینجوری ارام رو باید توی خونه نگه دارم و ازش جدا باشم؟؟ با اینکه به زور اینجا نگهش داشتم ولی جوری بی توجهی میکنه که انگار من وجود ندارم
بچه هارو خوابوندم ولی خودم تا صبح نتونستم بخوابم و تا خود صبح کلافه داشتم سیگار میکشیدم بعد از نماز صبح اروم در اتاق رو باز کردم و دیدم ارام قشنگ روی تخت خوابیده؛ یکم نگاهش کردم و در اتاق رو اروم بستم و رفتم پیش بچه ها اونام هنوز خواب بودن کنارشون دراز کشیدم و دستمو کشیدم لای موهای مهسا قبلا همیشه دستمو لای موهای ارام میکردم هوففف...انقدر موهای مهسارو نوازش کردم تا خوابم برد
با صدای بچه ها که داشتن میگفتن بابا چشمامو باز کردم و بهشون لبخندی زدم و بوسیدمشون بهشون صبحونه دادم و رفتن مشغول بازی شدن در اتاقی که ارام توش بود رو بار کردم و دیدم هنوز خوابه ساعت ۱۰ صبح بود و اون هنوز خواب بود...شاید خیلی خسته بوده بیدارش نکردم و گذاشتم بخوابه از خونه اومدم بیرون و رفتم یه سر به شرکت زدم
🌻نویسنده؛مصباح الهدی
کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029
•--------࿐✿࿐---------•