eitaa logo
فِراق!🫀
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
«بـِسـم ربــ آرام دل هاحُسـین» • از دل سخـن میگویـیم بآشـد تا یـآر بنگـرد🌱💔 •شـروع‌عـشق‌بازے:بَدوِ خِلقَـتــ✨ •شـروع‌‌مشق‌ِ فراق:1402/3/27 "کپی‌‌!؟حلالت‌‌ خادم⇩ @gharid_tos ادمین‌‌تبلیغ‌وتبادلات⇩ @Shahidch
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش کربلا بودم
کاش منم زائر بودم
یه جامانده دل شکسته ام
حال یک جامانده رو فقط جامانده میفهمد... 💔
دیدی با ایمانم چه کردی؟!...
اوکی، فقط کدوم مَرد؟!🤔
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما سربازان امام زمان از هیچ چیز جز گناهان خویش نمیترسند...
_❤️‍🩹🙂
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای یار امام رضاییت🥺
گفتم‌ : بهشتت‌؟! گفت : لبخند‌حسین'؏'☺️ گفتم :جهنمت؟! گفت : دورےازحسین'؏'🥺 گفتم : دنیایت؟! گفت : خیمھ‌عذاےحسین'؏'😔 گفتم : مرگت؟! گفت : شهادت‌درراه‌حسین'؏'😉 گفتم : مدفنت؟! گفت : بےنشان‌شبیه‌مادر‌حسین'؏'🚶‍♀️ گفتم : حرف‌آخرت؟! گفت : السلام‌علی‌الحسین"؏" :)
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ هیچ حرفی نمیزد ولی حالش اصلا خوب نبود نمیدونم چند ساعته که زیر این بارون نشسته...بازوشو توی دستم گرفتم و گفتم _بلندشو الان مریض میشی صدای ضعیفش اومد +مهم نیست _پاشوووو حالت خوب نیست الان بدتر میشییی +مهم نیست _آراد میگم پاشووووو؛ خیس شدییییی +مهم نیست _چی مهمههههه؟؟؟ +آرام من دیگه نمیتونم این زندگیو تحمل کنمممم نمیتونم بی تفاوتیتو تحمل کنمممم دیگه نمیتونممم، هیچی جز تو برام مهم نیست مکثی کردم و گفتم _ مگه من برات مهم نیستممم؟؟ خب الان دارم بهت میگم بلند شوووو سرفه ای کرد ولی همچنان نشسته بود... دستشو کشیدم و گفتم _میگم بلند شووووو زورم بهش نمیرسید اگه بلند نمیشد حالش بدتر میشد نمیخواستم چیزیش بشه صداش اومد +تلاش نکن ارام من نمیامممم من دیگه نمیخوامممم دیگه خسته شدم _آراد تو بلندشوووووو من...من... میخواستم بگم میبخشمت ولی بجاش گفتم _من تلاش میکنم ارام سابق شم بلند شوووو اینو که گفتم نگاهم کرد و گفت +قول بده عصبیم کرده بود خشن گفتم _داری منو تحت فشار میزارییی؟؟ اصن به درک بلند نشو انتقدر اینجا بمون تا بمیریییییی برگشتم و از اونجا دور شدم و همین که خواستم پامو داخل خونه بزارم برگشتم و یه نگاهی بهش کردم؛ بارون با شدت میارید و اگه بیرون میموند ممکن بود حالش خیلی بدتر بشه، اصن جهنم بزار بمیره از دستش راحت شم؛ یکم به موقعیت چهارسال پیشش فکر کردم و بهش حق دادم...پوففف هنوز تکلیفم با خودم‌ مشخص نبود پامو گذاشتم توی خونه و وارد شدم رفتم اتاق بچه ها و به صورت معصومشون که خواب بودن خیره شدم 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 •--------࿐✿࿐---------•