نمیدونم داداشم وقت گیر اورده بود هم تو مدرسه ها زن بگیره خب مرد با عقل سه ماه تابستونو ازت گرفته بودن
pov: مامانم که پشماش ریخته واسه عروسی هرچی خرج میکنه پولاش کم نمیاد و میگه کار خداست ، درصورتی که من هرشب ساب جذب پول گوش میدم
رفتیم لباس خریدیم و یه چیزی خریدم که اصن مناسب کاغذ نویسی نیست ولی خیلی مناسبه اصن چیز عجیبیه