گر خلق وا گذارد او وا نمیگذارد
گر خلق وا گذارد او وا نمیگذارد
گر خلق وا گذارد او وا نمیگذارد
💔((((((((((((((((:
بغلم کن که مرا گریه مجالی بدهد
زخمها خوردهام از مرهم این آدمها(:
میگویم..
صبحانه ات را خوردی؟
یا روزه بودی..
امروز در مدرسه چه یاد گرفتید..
تاریخ هم خواندید؟
آخر برخی هم وطن هایت میگویند
عمو ترامپ نجاتتان داد!
من نیز امیدوار بودم
نه به عموی آنها
بلکه به خالقِ عمویشان..
شنیدم امروز خوشحال بودند
گفتند عمو ترامپشان آمده کمک شما
کمکتان کردند دخترِ قشنگم؟
پس چرا هر چه میگردم چیزی نمیابم.
در خونی شدن کوله هایتان کمک کردند؟
در سوزاندن کتاب هایتان کمک کردند؟
در وحشت و فریادتان کمک کردند؟
آنجا میان هیاهوی موشک ها که
آغوش پدرت را میخواستی
عمو ترامپ آغوشش را به رویت باز کرد؟
این هم نه ؟ پس چه کرد ؟
میشود بیایی؟بیاییُ بگویی..
بگویی از عمو ترامپشان
مهم نیست البته
مهم اینِ است درسِ وطن را
شما خوب بلد شدید..
چرا زنگ تفریح آخر
دیگر صدایتان نمیپیچید در حیاط..
راستی . . .
مامان سفره افطار را چیده بود..
همان غذایی را که دوست داشتید
اما چرا صدا نزدید:
مامان افطار چی داریم؟
مدرسه که ظهر تمام شده؛
برنمیگردید خانه؟
نکند دارید میانِ محله های شهر
بازیگوشی میکنید با همکلاسی ها..
میشود زودتر برگردید؟
عروسک هایتان کنجِ خانه
منتظر شمایند..
بدون شما که خوابشان نمیبرد..
از بی قراری مادر که نگویم
هی با امید برمیخیزد برود
موهای دخترکش را شانه بزند
و برایش لالایی بخواند
اما بستر خواب خالیست..
کاش آنجا بودم و به مادرت میگفتم:
شاید رفته است مشق هایش را بنویسد
نگران نباشید میآید ((((( :
بیا قشنگم بیا لطفا
بیا من را دروغ زده نکن . . . 🙂!
#قلمِ . . . !(:
✍🏻💔(((: