💠 ❁﷽❁ 💠
💠رمـــــان #جــــانَمْـ_مےرَوَد
💠 قسمت #هفتاد_ودو
نگاهی به آدرس انداخت.
_آره خودشه...
سرش را بالا آورد و به رستورانی مجلل نگاهی کرد.
موبایلش را درآورد و پیامی به مهران داد.
_تو رستورانی؟؟؟
منتظر جواب ماند.
بعد از یک هفته چادر سر کردن، الآن با مانتو، کمی معذب بود.
هی، مانتویش را پایین می کشید. نمی دانست چرا این همه سال چادر نپوشیدن، او را معذب نکرده بود ولی الآن...!!
با صدای پیامک، به خودش آمد.
_آره! بیا تو...
به سمت در رفت.
یک مرد، که کت و شلوار پوشیده بود، در را برایش باز کرد.
تشکری کرد و وارد شد.
گارسون به طرفش آمد.
_خانم رضایی؟!
_بله!
گارسون، با دست به میزی اشاره کرد.
_بله بفرمایید... آقای صولتی اونجا منتظر هستند.
مهیا، دوباره تشکری کرد و به سمت میزی که مهران، روی آن نشسته بود، رفت.
مهران سر جایش ایستاد.
_سلام!
مهران، با تعجب به دست شکسته مهیا نگاهی کرد.
_سلام...این چه وضعیه؟!
مهیا با چهره ای متعجب و پر سوال نگاهش کرد.
_چیزی نیست... یه شکستگیه!
مهران سر جایش نشست.
_چی میخوری؟!
_ممنون! چیزی نمی خورم. فقط جزوه ام رو بدید.
مهران با تعجب به مهیا نگاه کرد.
_چیزی شده مهــ... ببخشید، خانم رضایی؟!
_نه! چطور؟!
مهران، به صندلیش تکیه داد.
_نمی دونم... بعد دو هفته اومدی... دستت شکسته... رفتارت...
با دست، به لباس های مهیا اشاره کرد.
_تیپت عوض شده... چی شده؟!خبریه به ماهم بگو...
مهیا، سرش را پایین انداخت و شروع به بازی با دستبندش، کرد.
_نه! چیزی نشده... فقط لطفا جزوه رو بدید.
دستش را به سمت مهران دراز کرد، تا جزوه را بگیرد؛ که مهران، دست مهیا را در دستانش گرفت.
مهیا، دستش را محکم از دست مهران کشید. تمام بندنش به لرزش افتاده بود.
مهران، دستش را جلو برد تا دوباره دستش را بگیرد...
که مهیا با صدای بلندی گفت:
_دستت رو بکش عوضی!
نگاه ها، همه به طرفشان برگشت.
مهران، به بقیه لبخندی زد.
_چته مهیا...آروم همه دارند نگاه میکنند.
_بگزار نگاه کنند...به درک!
_من که کاری نمی خواستم بکنم، چرا اینقدر عکس العمل نشون میدی!
مهیا فریاد زد:
_تو غلط میکنی دست منو بگیری! کثافت!
کیفش را از روی میز برداشت و به طرف بیرون رستوران، دوید...
قدم های تند و بلندی برمی داشت.احساس بدی به او دست داده بود. دستش را به لباس هایش می کشید. خودش هم نمی دانست چه به سرش آمده بود!
وقتی که مهران دستش را گرفته بود؛ حساس بدی به او دست داده بود.
با دیدن شیر آبی، به طرفش رفت.
آب سرد بود....
دستانش را زیر آب گذاشت. و بی توجه به هوای سرد، دستانش را شست.
دستانش از سرما و آب سرد، سرخ شده بودند.
آن ها را در جیب پالتویش گذاشت.
وبه راهش ادامه داد.
نمی دانست چقدر پیاده روی کرده بود؛ اما با بلند کردن سرش و دیدن نوری سبز، ناخوداگاه به سمتش رفت...
💞🍃🍃🌷🍃🍃💞
🍃ادامہ دارد....
✍ #فاطمه_سادات
@G_IRANI
💠 ❁﷽❁ 💠
💠رمـــــان #جــــانَمْـ_مےرَوَد
💠 قسمت #هفتاد_وسه
کنار در وروی، از سبد، یک چادر برداشت و سرش کرد.
وارد صحن امام زاده علی ابن مهزیار شد....
با برخورد چشمش به مناره ها، قطره های اشک در چشمانش نشستند.
قدم های آرامی برمی داشت. با ورودش به امامزاه، آرامشی در وجودش می نشست.
قسمت خلوتی را پیدا کرد و آنجا، نشست.
سرش را به کاشی سرد، چسباند....
صدای مداحی در فضا پیچیده بود، چشمانش را بست؛ و به صدای مداح گوش سپرد.
دل بی تاب اومده...
چشم پر از آب اومده...
اومده ماه عزا...
لشکر ارباب اومده...
دلی بی تاب اومده...
اومده ماه عزا...
لشکر ارباب اومده...
لشکر مشکی پوشا ؛ سینه زن های ارباب...
شب همه شب میخونن؛ نوحه برای ارباب...
جان آقا... سَنَ قربان آقا...
سیّد العطشان آقا...
جان آقا... سَنَ قربان آقا...
سیّد العطشان آقا...
جان آقا... سَنَ قربان آقا...
سیّد العطشان آقا...
از صدای قشنگ و دلنشین مداح؛ لبخندی روی لبانش نشست؛ و چشمه اشک هایش، جوشید و گونه هایش، خیس شد.
با صدای تلفنش به خودش آمد.
هوا، تاریک شده بود.
پیامکی از طرفش مادرش بود.
_مهیا جان کجایی؟!
_بیرونم، دارم میام خونه...
از جایش بلند شد. اشک هایش را پاک کرد.
پسر جوانی، سینی به دست، به سمت مهیا آمد. مهیا، لیوان چایی را از سینی برداشت و تشکری کرد.
چای دارچین آن هم در هوای سرد؛ در امامزاده، خیلی می چسبید.
از امامزاده خارج شد؛ که صدای زنی او را متوقف کرد...
_عزیزم! چادر را پس بده.
مهیا نگاهی به چادر انداخت. آنقدر احساس خوبی با چادر به او دست می داد؛ که یادش رفته بود، آن را تحویل بدهد.
دوست نداشت، این پارچه را که این چند روز برایش دوست داشتنی شده بود؛ از خود جدا کند....
چادر را به دست زن سپرد؛ و به طرف خیابان رفت.
دستش را برای تاکسی تکان داد.
اما تاکسی ها با سرعت زیادی از جلویش رد می شدند.
با شنیدن کسی که اسمش را صدا می کرد به عقب برگشت.
_مهیا خانم!
با دیدن شهاب، با لباسهای مشکی که چفیه ی مشکی را دور گردنش بسته بود؛
دستش را که برای تاکسی بالا برده بود را پایین انداخت.
_سلام...
💞🍃🍃🌷🍃🍃💞
🍃ادامہ دارد....
✍ #فاطمه_سادات
@G_IRANI
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
ياد آن شاعر دلداده به خیر
که دمادم میگفت
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
ولی ای کاش خبر می آمد
که خدا مى خواهد
پرده از غیبت مهدی زمان بر دارد
پرده از روزنه ی عشق و امید
پرده از راز نهان بردارد
کاش روزی خبرآید که تسلای دلخلق خدا
از فراسوی افق می آید
مهدی، آن یوسف گم گشتهی زهرا و على
از شب هجر به کنعان دلم میآید
▪️اللّهُمَّ عَجِّل فَرجَ
▫️مولانا و سيدنا المهدی عليهالسلام
🌹
@G_IRANI
با نورِ «حسین»
رسیدیم به سر منزل عشـق ...
«إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینَةُ النَّجاةِ»
#حسینیان
#صبحتون_شهدایی
@G_IRANI
°•ما بهش میگیم آقـــا😌
°•همون ڪہ واسہ بدحجابا گفت:
°•او یڪ نقصے دارد
°•مگر من نقص ندارم؟
°•نقص اوظاهر است
°•نقصهاے من باطن است
°•با این رفتارش خیلیا محجبہ شدن😍
#ڪلنا_جنودک_یاخامنه_اے
#رهبرم_سید_علے❤️
@G_IRANI
#تلنگرانه
حاج حسین یکتا: ما در شب عاشورای قبل ظهوریم؛ با این تفاوت که دیگه به صبح التماس نمیکنیم که «مکن ای صبح طلوع»! بلکه به یزیدیان عالم میگوییم که «باش تا صبح دولتش بدمد...»
#اللهمعجللولیکالفرج
❣ #سلام_امام_زمانم❣
🍃دیریست که آواره ے دشتی #آقا
🍁رفتی و دوباره برنگشتی آقا 😔
🍃شاید که #توآمدے و دیدےخوابیم
🍁از خیر #تماممان گذشتی آقا...😭
#شرمنده_نگاهتیم_آقاجان💔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌸🍃
@G_IRANI
هدایت شده از اسباب بازی سودمند |مامان لیلا
اَللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا ...
خدایا با اِمامِ زَّمَان؛✨♥️
وضع نابسامان ما را سامان ده ؛🍃
وَ عَجّل فی فَرَجنا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ ...
خدایا به امام زمان نیازمندیم !!!
برما ترحم کن یارب 🍃...
هدایت شده از اسباب بازی سودمند |مامان لیلا
احادیثی پیرامون
ارزش خانه داری زنان ...💚✨💚
1. هرگاه زنی برای مرتب کردن خانه چیزی را از جایی به جای دیگر ببرد خداوند به او نظر رحمت میکند..
(پیامبر اکرم صلےالله علیه وآله)
2. در هربار شیر مکیدن نوزاد خداوند ثواب آزاد کردن یک بنده را به زن میدهد.
(پیامبر اکرم صلےالله علیه وآله)
3. جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.
(امام علی علیه السلام)
4. بهترین زنان زنی است که برای شوهرش خوشبو باشد.
(امام صادق علیه السلام)
5. چند گروه از زنان با حضرت زهرا در قیامت محشور میشوند. یکی از آنان زنانی هستند که بر بداخلاقی شوهر خود صبر میکنند.
(امام صادق علیه السلام )
6. هیچ چیز برای زن در شب اول قبر بهتر از رضایت شوهرش نیست.
(امام محمد باقر علیه السلام)
7. یک لیوان آب دست شوهر دادن بهتر از یک سال نماز شب خواندن و روزه گرفتن است.
(پیامبر اکرم صلےالله علیه وآله)
8. چون زنی به شوهر خود آب گوارایی دهد خداوند 60 گناه او را میبخشد.
(پیامر اکرم صلےالله علیه وآله)
9. هیچ زنی نیست که دیگ غذایش را بشوید مگر آنکه خدواند او را از گناهان وخطا ها میشوید. (فاطمه سلام الله علیها)
10. هیچ زنی نیست که هنگام نان پختن عرق کند مگر آنکه خداوند بین او و جهنم هفت خندق قرار دهد.
(فاطمه سلام الله علیها)
11. هیچ زنی نیست که لباس ببافد (بدوزد) مگر آنکه خداوند برای هر نخی صد حسنه می نویسد وصد گناه محو میکند.
(فاطمه سلام الله علیها)
12. هیچ زنی نیست موی فرزندان خود شانه بزند ولباس آنان را بشوید ، مگر آنکه خداوند برای هر مویی حسنه ای بنویسد و برای هر موی گناهی را پاک کند واو رادر چشم مردم زینت دهد.
(فاطمه سلام الله علیها)
13. بهتر وبرتر از همه اینها رضای خدا ورضای مرد از همسرش است .رضای همسر رضای خدا وغضب همسر غضب خدا می باشد.
(فاطمه سلام الله علیها)
14. هیچ زنی نیست که با اطاعت همسرش بمیرد مگر آنکه بهشت بر او واجب میشود.
(فاطمه سلام الله علیها)
15. هيچ زنى نيست که شوهرش را يکبار آب دهد (يک ليوان) مگر اينکه اين رفتار براى او از عبادت يک سال که روزهايش را روزه بگيرد و شبهایش به شب زنده دارى مشغول باشد بهتر است وخداوند در عوض هر بار که شوهرش را آب دهد ، شهرى در بهشت براى او بنا مى کند وشصت گناه از او می آمرزد.
(امام صادق علیه السلام)
📚کتاب وسائل الشیعه
هدایت شده از اسباب بازی سودمند |مامان لیلا
🍃 *آثار عجیب بند بند جوشن کبیر*🍃
🌺فراز 1👈🏻برای رزق و روزی.
🌺فراز 2👈🏻برای خلاص شدن از سختی.
🌺فراز 3👈🏻برای رفع دشمن.
🌺فراز 4👈🏻برای رسیدن به جاه و مقام و عزت.
🌺فراز5 👈🏻برای نزدیک شدن به خداوند.
فراز 6👈🏻برای تواضع در برابر خداوند.
🌺فراز 7👈🏻برای روزی حلال.
🌺فراز 8👈🏻اگر کسی با شما وعده ای کرده ولی زیر قولش زده این بند را زیاد بخوانید.
🌺فراز 9👈🏻برای جلب محبت.
🌺فراز10_29_33_78👈🏻برای بستن زبان بدگویان و بد زبانان مثل شوهری که بدزبانی میکند و دشمنان.
🌺فراز11_15_17_27_44_46👈🏻برای آسان شدن در کارها.
🌺فراز 12👈🏻برای بخت گشایی جوان ها.
🌺فراز 13👈🏻برای سعادت مندی و خوشبختی
🌺فراز 14👈🏻برای آرامش.
🌺فراز 16👈🏻برای نجات یافتن نکیر و منکر
🌺فراز 18👈🏻اگر با شخص مهمی کاردارید مثل ادارات.
🌺فراز 19👈🏻برای آسان رد شدن از پل صراط.
🌺فراز 20_25👈🏻برای حفظ ایمان.
🌺فراز 21_26👈🏻برای رفع غم.
🌺فراز 22👈🏻اگر دوست دارید کارتان انجام بگیرد قبل از آنکه دنبال آن کار بروید چند روز این ذکر را بخوانید.
🌺فراز 23👈🏻برای پیدا کردن حال خوش در عبادت.
🌺فراز 24_30👈🏻برای دولتمند شدن و بخت بلند پیدا کردن.
🌺فراز 28👈🏻برای موفقیت در کارها مثل دانش آموزان.
🌺فراز 31👈🏻برای سرحال شدن در عبادت
🌺فراز 32👈🏻برای بالا رفتن درجه مثل درس خواندن.
🌺فراز 34👈🏻برای محبوب شدن پیش بزرگان.
🌺فراز 35👈🏻برای عزیز شدن در نظر مردم.
🌺فراز 36_-58👈🏻برای رفع شر.
🌺فراز 37👈🏻برای رفع حالت تهوع مانند خانم های باردار.
🌺فراز 38👈🏻برای دفع چشم و زخم.
🌺فراز 39👈🏻برای محفوظ ماندن مال
🌺فراز 40👈🏻اگر میخواهید به جایی بروید برای شگون آنجا قبل از رفتن بخوانید مانند اسباب کشی..سیسمونی..جهيزيه.
🌺فراز 41_86👈🏻برای رفع بلا
🌺فراز 42👈🏻رحمت خدا.
🌺فراز 43👈🏻برای رها شدن از معصیت و گناهان.
🌺فراز 45👈🏻برای عزیز شدن بزرگان مثل مديران.
🌺فراز 47👈🏻برای بسته شدن زبان مردم که پشت سر شما بدگویی نکنند.
🌺فراز 48👈🏻اگر برای نماز خواندن خواب میمانید.
🌺فراز 49👈🏻اگر دوست دارید به خواندن نماز شب نایل شوید.
🌺فراز 50👈🏻اگر در روز خوابید و دوست دارید ساعت معینی از خواب بیدار شوید.
🌺فراز 51👈🏻برای دفع جن ها.
🌺فراز 52👈🏻برای رفع ناراحتی ها.
فراز 🌺53_54_88👈🏻برای رفع سرخک.
🌺فراز 55_63👈🏻برای رفع سردرد.
🌺فراز 56_57👈🏻برای رفع تهمت.
🌺فراز 59👈🏻برای رفع کمر درد.
🌺فراز 60👈🏻برای رفع بادهای سمی.
🌺فراز 61👈🏻برای کسانی که سرخک گرفته اند.
🌺فراز 62👈🏻برای وارد شدن در دریا.
🌺فراز 64_80👈🏻برای چشم درد.
🌺فراز 65👈🏻برای زکام.
🌺فراز 66👈🏻برای جلوگیری از سردرد مثل میگرن.
🌺فراز 67👈🏻برای نور چشم.
🌺فراز 68👈🏻برای کسانی که چشمشان نمیبیند.
🌺فراز 69👈🏻برای درد بینی.
🌺فراز 70_87👈🏻برای رفع قولنج
🌺فراز 71👈🏻برای کسانی که از اجنه میترسند.
🌺فراز 72👈🏻برای درد ساق پا.
🌺فراز73.74👈🏻برای درد دهان.لثه.زبان.
🌺فراز 75👈🏻برای رفع گوش درد.
🌺فراز 76👈🏻برای رفع دندان درد.
🌺فراز 77👈🏻برای رفع بلا مثل سیل و زلزله ...
🌺فراز 79👈🏻برای کسانی که نميدانندکجایشان درد میکند.
🌺فراز 81.84👈🏻برای کارهای مهم مثل خواستگاری و خرید خانه.
🌺فراز 82👈🏻برای درد حلق مثل مداحان.
🌺فراز 83👈🏻برای رفع دردهاي بدن.
🌺فراز 85👈🏻برای رفع همه بیماری ها.
🌺فراز 95👈🏻برای جلوگیری از کمردرد قبل از آنکه کمرتان درد بگیرد.
🌺فراز 96_98👈🏻برای رفع متروها.
🌺فراز 97👈🏻برای آزادی زندانی.
🌺فراز 99👈🏻برای آنکه مریض نشوید.
🌺فراز 100👈🏻اگر میخواهید
همیشه دعاهایتان مستجاب شود.
التماس دعا
آمین
زندگیتون پررونق 🙃💚...
..ِ
هدایت شده از اسباب بازی سودمند |مامان لیلا
🕊زیارتنامه ی شهدا🕊
🌹اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹🌹🌹
⚫️🔘 چادرانه 🔘⚫️
🏴 @chadoranee 🏴
هدایت شده از اسباب بازی سودمند |مامان لیلا
🔸ناامید نشدن از #رحمت حضرت حق
❓سؤال: اگر كسى در زندگى اشتباه كند، آيا خدا او را مىبخشد يا بايد #نااميد شد؟
✅ پاسخ: توبهی حقيقى و جدى به پيشگاه خداوند غفّار، موجب بخشيده شدن گناه (اگرچه كبيره باشد) مىشود و نااميد شدن از حضرت حق، خود #گناه است ولى بايد توجه داشت كه اگر حقالناس در ميان است، بايد پرداخت شود و نيز چنانچه حقالله از قبيل قضاى نماز يا روزه بر عهدهی شخص است بايد جبران شود.
🔹منبع: پایگاه اطلاعرسانی دفتر رهبر معظم انقلاب
#کلام_رهبر❤️✨...
...