💙🍃
🍃🍁
توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و
بعد از تمام شدن تلفن
رو به گارسون گفت :
همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالی پلو و ماهیچه””
“”بعد از 18 سال دارم بابا میشم””
چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت
پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم
مرد با شرمندگی زیاد گفت:
آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت:
ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند
من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه.
((خدا)) را فقط با “دولا و راست شدن” و امتداد “”والضالین”” نمیتوان شناخت…
➢ @Ganje_aarsh ❤️
🍃🍁
💙🍃
💙🍃
🍃🍁
#ختم_مجرب_براے
#گشایش_درڪارها_وافزایش_مال
🔘✍🏻سلام به همه دوستان عزیزم
دقیقا در این روش ذڪر باید به صورت روزانه و منظم ختم بشه تا نظم و مڪرر بودن ختم باعث گشایش در ڪار و افزایش در مال شود.جهت گشایش ڪارها و فتوحات بی اندازه و دفع خصمان و افزایش در مال و ثروت این آیه ڪریمه را هر روز ۱۲۰ بار بخوانیدبه این روش ڪه ذڪر می شود.در قسمت پائین هر طرف ڪه گفته میشه منظور اینه ڪه باید فوت ڪنید.مثلا در سمت راست بیست بار بخوانید و فوت ڪنید.همینطور در تمام جهت هاے ذڪر شده در پایین
✿↶طرف دست راست ۲۰ باربخوانیدفوت ڪنید
✿↶طرف دست چپ ۲۰ بار بخوانید فوت ڪنید
✿↶طرف بیض روے خود ۲۰ بار بخوانید فوت ڪنید
✿↶طرف پشت سر ۲۰ بار بخوانید فوت ڪنید
✿↶بالاے سر ۲۰ عدد بخوانید فوت ڪنید
✿↶بر زمین و جمیع اعضاء ۲۰ عدد بخوانید فوت ڪنید
بخشی از آیه ۲ سوره طلاق و آیه ۳ سوره طلاق
🍃🍂وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًاوَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا🍂🍃
➢ @Ganje_aarsh ❤️
🍃🍁
💙🍃
💙🍃
🍃🍁
💟 احادیث طبی از امیرالمؤمنین (ع)
🍇•⇦انجـــــــــــــــیر :
✨☜خوردن انجیر انسدادها را نرم میکند
✨☜و برای باد قـــولنج مفید است در روز
✨☜از آن بسیار ولی در شب اندک بخورید .
🍇•⇦انـــــــــــــــدوه :
✨☜شستن لباس غم و اندوه را می زداید .
🍇•⇦انگـــــــــــــــور :
✨☜انگور هم قاتق است و هم میوه
✨☜و هم غـــــذا و هم شیرینی است .
🍇•⇦بادرنجبـــــویه :
✨☜بادرنجبویه سده را می گشاید
✨☜و اشتهای به غـــــذا آورد و سل را
✨☜برطرف سازد و به هضم غذا کمک کند .
📚 #احادیث_طبی
➢ @Ganje_aarsh ❤️
🍃🍁
💙🍃
💙🍃
🍃🍁
#نمازمجرب_براے_مهربان_ڪردن_یڪ_شخص
💯✍🏻چون شب یکشنبه یا چهارشنبه برسد چون مردم خفته باشند وضو بسازد و دو رکعت نمازگذارد در رکعت اول یک بار سوره فاتحه و بیست نوبت آیه فوق
⇦لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ
⇦مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيز
⇦عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ
⇦عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ
💯✍🏻و در کعت دوم یک بار سوره حمد و بیست بار همین آیه را بخواند چون سلام داد بیست بار صلواتفرستد و بعد از آن سر به سجده نهد و بیست بار بگوید :
یا رحیم فلان را مهربان من گردان
💯چون این نماز گذارده باشد
هر روز ڪہ شود آنڪس مهربان گردد
تا جاے ڪہ وصف نتوان ڪرد💯
📚تحفة الاسرار ص 87
➢ @Ganje_aarsh ❤️
🍃🍁
💙🍃
💙🍃
🍃🍁
📖داستان زیبا از سرنوشت واقعی
📝نسل سوختــه
#قسمت_۱۶۶((بی تو میمیرم))
💠✍🏻ضربان قلبم به شدت تند شد ... تمام بدنم می لرزید ... به حدےڪه حتی نمی تونستم ... علامت سبز رنگ پاسخ رو بڪشم ...- بفرمایید ...- ڪجایی مهران؟ ...بغضم ترڪید ... صداے سید عبدالڪریم بود ... از بین همهمه عزاداران ...- چیزے به ظهر عاشورا نمونده ...سرم گیج رفت ... قلبم یڪی در میون می زد ... گوشی از دستم افتاد ...دویدم سمت در ... در رو باز ڪردم ... پله ها رو یڪی دو تا می پریدم ... آخرے ها را سر خوردم و با سر رفتم پایین ...
💠✍🏻از در زدم بیرون ... بدون ڪفش ... روے اون زمین سرد و بارون زده ... مثل دیوانه ها دویدم سمت خیابون اصلی ...حس ڪربلایی رو داشتم ڪه داشتم ازش جا می موندم ... و این صدا توے سرم می پیچید ...- ڪجایی مهران؟ ... چیزے به ظهر عاشورا نمونده ...خیابون سوت و ڪور بود ... نه ماشینی، نه اتوبوسی ... انگار آخر دنیا شده بود ... دیگه نمی تونستم بایستم ... دویدم ... تمام مسیر رو ... تا حرم ...رسیدم به شلوغی ها ... و هنوز مردمی ڪه بین راه ... و براےپیوستن به جمعیت، می رفتن ...بین جمعیت بودم ... ڪه صداے اذان بلند شد ... و من هنوز، حتی به میدان توحید نرسیده بودم ... چه برسه به شهدا ...
💠✍🏻دیگه پاهام نگهم نداشت ... محڪم، دو زانو رفتم روےآسفالت ... اشڪ هام، دیگه اش نبود ... ضجه و ناله بود ...بدتر از عزیز از دست داده ها موقع تدفین ... گریه میڪردم... چند نفر سریع زیر بغلم رو گرفتن ... و از بین جمعیت ڪشیدن بیرون ...سوز سردے می اومد ... ساق هر دو شلوارم خیس شده بود... من با یه پیراهن ... و اصلا سرمایی رو حس نمی ڪردم ...
ڪز ڪردم یه گوشه خلوت ... تا عصر عاشورا ... توے وجود من، قیامت به پا بود ...- یه عمر می خواستی به ڪربلا برسی ... ڪی رسیدے؟ ... وقتی سر امامت رو بریدن؟ ... این بود داد ڪربلایی بودنت؟ ... این بود اون همه ادعا؟ ... تو به توحید هم نرسیدے ...
💠✍🏻اون لحظات ... دیگه اینها واسم اسامی خیابان نبود ... میدان توحید، شهدا، حرم ... براے رسیدن باید به توحید رسید ... و در خیل شهدا به امام ملحق شد ...تمام دنیاے من ... روے سرم خراب شده بود ... حتی حر نبودم ڪه بعد از توبه ... از راه شهدا به امامم برسم ...عصر عاشورا تمام شد ... و روانم بدتر از ڪوه ها ... ڪه در قیامت ... چون پنبه زده شده از هم متلاشی می شن ...پام سمت حرم نمی رفت ... رویی براے رفتن نداشتم ... حس اونهایی رو داشتم ڪه ظهر عاشورا، امام رو تنها گذاشتن... من تا صبح توے خیمه امام بودم ... اما بعد ...
💠✍🏻رفتم سمت حسینیه ... چند تا از بچه ها اونجا بودن ... داشتن براے شام غریبان حاضر می شدن ...قدرتی براےحرف زدن و پاسخ به هیچ سوالی رو نداشتم ... آشفته تر از ڪسی ڪه عزیزےرو دفن ڪرده باشه ... یه گوشه خودم را قایم ڪردم ...تا آروم می شدم ... دوباره وجودم آتش می گرفت ... من ... امامم رو تنها گذاشته بودم ...
✍ادامه دارد......
➢ @Ganje_aarsh ❤️
🍃🍁
💙🍃